تبليغاتX
آرتاکاوا

                                     

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 12:16 |

امروز یازدهمین ساله که پدرم رفت....

سایه ای بود و پناهی بود و نیست

شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ،  کسی چون من مباد

سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

" هست " ناگه " نیست" گردد در نظر

باورم شد ،  این من ناباورم

روی دوش خویش او را می برم!

می برم او را که آورده مرا

پاس ایامی که پرورده مرا

می برم در خاک مدفونش کنم

از حساب خویش بیرونش کنم

راست میگویم جز این منظور نیست

چشم شاعر از حواشی دور نیست

مثل من ده ها تن دیگر به راه

جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه

منتظر تا بارشان خالی شود

نوبت نشخوار و نقالی شود

هر یکی  همصحبتی پیدا کند

صحبت از هر جا به جز اینجا کند

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 10:20 |

شعری به مناسبت شهادت امام رضا(ع) از خانم دکتر مژگان عباسلو

زیارت


هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت...می‌شکست

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
-جمع کبوتران خوش آواز خودپرست!

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند
اصلاً یکی به عشق تو آقا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت -بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست

آهسته گفت: «من که کبوتر نمی‌شوم
تنها دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست...»

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 9:36 |


Powered By
BLOGFA.COM