اشتباه اول من و تو یک نگاه بود
عشق ما از اولین نگاه، اشتباه بود
گرچه باورت نمی شود، ولی حقیقتی است
اینکه کلبهی من از غم تو روبراه بود
می دویدم و میان کوچه جار می زدم
های های گریه بود و اشک و درد و آه بود
گاه گریه می شدیم، گاه خنده مثل شوق
این هم از تب همان نگاه گاه گاه بود
جنگ بر سر من و خدا و عشق بود، سیب
سیب بی گمان در آن میانه بی گناه بود
هرکجای شب، که مثل سایه پرسه میزدیم
ردی از عبور ِسرد آفتاب و ماه بود
آفتاب من تویی و ماه من، بگو چرا
با حضور آفتاب روز من سیاه بود
اهل شکوه نیستم وگرنه آنهمه غروب
بر غریبی من و تو بهترین گواه بود
زیر چتر سایهی تو خیس گریه میشوم
مثل آن زمان که دل هنوز سربراه بود
هرچه می دوم به انتهای خود نمیرسم
مانده ام کجا، کجای کار اشتباه بود
دکتر محمدحسین بهرامیان

