۱. مدتی که واقعاٌ به خاطر گرفتاری نمی تونم چیزی بنویسم. هر روز که گرفتاریم بیشتر می شه حسرت روز های گذشته رو می خورم و با خودم می گم: معنی گرفتاری رو نمی دونستی.
۲. محمد دیشب رفت. بالاخره پس از یکسال کار انتقالیش به اصفهان درست شده ولی چه فایده. اونایی که دم از عدالت می زنند لطفاٌ بگن کجا عدالت وجود داره که ما اونو برای یک بار ببینیم.
۳. دیشب پس از مدت ها تا دیر وقت بیدار بودم و اجباراٌ مطالعه می کردم. مقاله ای از استاد دوست داشتنی دکتر اسلامی ندوشن درباره بیقهی از کتاب یادنامه بیهقی می خوندم. خیلی جالبه که استاد معتقده که در زمان بیهقی و در دربار محمود و مسعود دورغ و فریب جاسوسی رواج بسیار داشته و افراد نهایت استفاده را از این امر می کردند. حتی بوسهل که با همین روش حسنک وزیر را از بین برد نتوانست از این دو رویی و دورغ جان سالم به در ببرد. فکر می کنید این موضوع قابل تامل و تفکر بیشتر نیست!



