تبليغاتX
آرتاکاوا

چند روز پیش سیمای جمهوری اسلامی ایران خبری مبنی بر برگزاری کنگره بین المللی بزرگداشت رودکی در تاجیکستان پخش کرد. در این خبر با آقای دکتر نصراله امامی که استاد بنده در دوره کارشناسی بودند، مصاحبه شد. ایشان دیدگاهی محققانه و منتقدانه به ادبیات دارند و اتفاقاً گزیده ای از اشعار رودکی را برای تدریس در دانشگاه ها منتشر کرده اند. مانند کودکان ذوق زده شده بودم که پس از چند سال استادم را حداقل از طریق تلویزیون می بینم. چرا که توفیق دیدار حضوری در این سال ها دست نداده است. بعد از گذشت یکی دو روز از این ماجرا و تمام شدن سرخوشی و ذوق زدگی کودکانه ام، یک روز صبح همین که از خواب بلند شدم، یک لحظه در خود فرو رفتم؛ رودکی هم از دست رفت!

سال پیش هم مطلبی نوشتم با عنوان «پاسدار زبان فارسی» در خصوص برگزاری کنگره مولانا در ترکیه و سکوت ما در برابر این قضیه. و این که یکی از نوادگان حضرت مولانا _ که از قضا یک کلمه فارسی بلد نیست و حتی نمی تواند یک بیت از اشعار مولوی را از بر بخواند، اگر فرض کنیم این بیت را صرفاً کلمه به کلمه حفظ کرده باشد و اصلاً معنی آن را هم نفهمد _ به استاد شجریان مدال افتخار می دهد. تنها واکنش مسؤولان ما در برابر برگزاری کنگره مولانا، برپایی تورهای مسافرتی به ترکیه و قونیه _ شاید هم آنتالیا!_ برای علاقمندان به حضرت مولانا و نیز حضور بعضی از استادان ادبیات فارسی ما در این کنگره جهت سخنرانی و غنای هرچه بیشتر آن بود. نمی دانم ترکیه بابت این موضوع و جذب جهانگرد در سال گذشته چقدر درآمد داشته است؟

متأسفانه این جریان چند سالی است که شکل گرفته و کشورهای همسایه به خصوص کشورهای تازه استقلال یافته شوروی _ که جزئی از تاریخ و پیشینه ایران هستند و بعضاً طی این چند سال تغییر نام داده اند، برای تقویت هویت نداشته خود از بزرگان ایرانی که صرفاً در آن محل می زیسته اند، مایه می گذارند. برای مثال جمهوری آذربایجان که در سال 1918 با خواست و حمایت دولت عثمانی با نام جمهوری آذربایجان اعلام موجودیت و پس از فروپاشی شوروی ادعای استقلال نمود، پس از استقلال تمایل زیادی برای رجوع به گذشته تاریخی خود نداشت. چرا که گذشته ی آن منطقه جزئی از تاریخ ایران بود. به همین دلیل تاریخ جدیدی برای خود دست و پا کردند و سال هاست می کوشند تا این تاریخ را از طریق کتب درسی و دانشگاهی، رسانه ها، برگزاری کنگره و... گسترش دهند. اما با این حال نتوانستند از شخصیت هایی مانند خاقانی شروانی، نظامی گنجوی، صائب تبریزی و این اواخر از محمدحسین بهجت تبریزی«شهریار» بگذرند. یکی از دوستان که به آذربایجان سفر کرده بود، می گفت در هر پارک و میدان شهر باکو یادمان و مجسمه ای از شاعران و بزرگان ایرانی ساخته اند و ادعای آذربایجانی بودن آن ها را دارند.

این روز ها هم که تاجیکستان سخت در تلاش است رودکی را _ که پدر شعر فارسی نامیده می شود _ از آنِ خود کند.

باید تأسف خورد استادانی که در ایران و دانشگاه های ایران عمری را به تحقیق و مطالعه پرداخته اند و امروز در ادبیات صاحب نظر هستند، در کنگره یک شاعر ایرانی در کشوری خارجی شرکت می کنند.

جای سؤال است که دولت برای حل این مشکل چه سیاستی دارد؟ آیا قرار است به همین راحتی به هر کشوری اجازه دهد تا دانشمندان ایرانی را از آنِ خود کنند؟

باید منتظر بود تا بعد از ترکیه و تاجیکستان و آذربایجان مشخص شود عراق و افغانستان _ که امروز سخت درگیر مسایل داخلی خود هستند _ در برابر سکوت ما، فردا کدام دانشمند یا شاعر ایرانی را به نام خود ثبت می کنند!

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 12:38 |
                                       

                                  شب قدر

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 10:31 |
من نمی دونم چی بگم به خدا!

                               نهایت دقت!!!

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 8:18 |
بیچاره آقای توفیق اجباری لابد این آگهی فوت رو دیده که توقع داره اسمش پایین آگهی فوت پدر زنش باشه! می دونید که منظورم کیه؟

                                       

خوب شد که حداقل یه گوشه اسم این مرحوم رو نوشتند. فکر کنم که اگه فامیلشون بیشتر بود و جا کم داشتند اسم مرحوم مغفور رو پشت اعلامیه می نوشتند!

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 8:31 |

سلام

1. بلا از همه دور باشه دو سه روز پیش دچار درد شدید در ناحیه پهلو شدم. پس از بستری شدن و آخ و ناله فروان و آزمایشات به عمل آمده مشخص شد که سنگ کلیه دارم. درد وحشتناکی است. نکته جالب این که وقتی بنده از درد می نالیدم همسرم هم برای من اشک می ریخت و هی دنبال دکتر و پرستار می دوید که به من رسیدگی کنند. همراه بیمار تخت بغل بنده که خانم میان سالی بود، به همسرم می گه:« مرگُم شوهرُگِ جَوُونُد سرطان داره؟!!» همسرم می گفت نمی دونستم به خاطر تو گریه کنم یا به خاطر حرف این زن؟! 

2. مرتضی خان عابدی ما از همان روز اول در صف روزه خواران بوده ایم!

از همان روزی که روزه گشت واجب برهمه                 ما به حکم زخم معده روزه خواری کرده ایم!

این هم جواب شما به اضافه بند یک.

3. چند ماه پیش قرار بود با چند تا از دوستان به جمهوری آذربایجان سفر کنیم. به دلایلی من نتوانستم آن ها را همراهی کنم. یکی از دوستانم بعد از بازگشت برایم تعریف کرد که آن جا با یک ایرانی که سال های مدیدی در آذربایجان زندگی کرده و با اوضاع و احوال منطقه آشنا بوده، دوست می شود و این ایرانی به دوستم گفته بود که براساس قرارداد ترکمن چای این منطقه، که به استناد تاریخ نام دیگری داشته و بعدها آذربایجان نامیده شده، از ایران جدا می شود و طبق قوانین بین المللی پس از فروپاشی شوروی، باید به ایران بازگردانده می شده است. این موضوع مرا وسوسه کرد تا مطالعه بیشتری در این باره بکنم. در پست پیشین متن معاهده گلستان را گذاشتم. آگاهی از کم و کیف عقد این قرارداد و نیز قرارداد ترکمن چای مسایل زیادی را برای علاقمندان به تاریخ و سرزمین ایران روشن می کند. مقالات مختلفی در این راستا نوشته شده که اکثراً با صراحت این مطلب را تأیید می کنند. در این جا عین مقاله آقای حسن گلی را به همراه متن معاهده ترکمن چای جهت اطلاع بیشتر می آورم. متأسفانه نام سایتی را که مقاله در آن قرار داشت، فراموش کردم .

 

 

 

حسن گلی

محقق و نویسنده

 

عهد نامه ترکمان چای در گذر تاریخ

چکیده

قرارداد ترکمان چای به تنهایی می تواند از واقعیتهای  زیادی پرده بردارد ؛وجوداین قراردادمی تواند بهترین دلیل برای اثبات ایرانی بودن سرزمینهای آن سوی ارس ( قفقاز ) باشد؛واقعیتی که امروزه در جمهوری آذربایجان تلاشهای زیادی برای کتمان آن صورت می گیرد.ضمن اینکه بررسی جنگهای ایران و روس که منتج به انعقاد قرار داد تحمیلی ترکمان چای گردید ومقایسه آن با جنگ هشت ساله ایران و عراق و نتایج ناشی از آن می تواند ملاک خوبی برای بررسی تاثیرنوع رژیم سیاسی حاکم،براستقلال و تمامیت ارضی کشورباشد؛موضوعی که نتیجه آن می تواند علاوه بر استفاده در داخل کشور برای مردم جمهوری آذربایجان نیز که امروزه بخشي از خاک کشورشان در تصرف دولت ارمنستان می باشد نیز مفید واقع گردد.

مقدمه

در اول اسفند ماه سال 1206 شمسی قراردادی بین ایران و امپراطوری روسیه منعقد گردیدکه به موجب آن بخشهایی از خاک کشورمان منتزع گردیده و به روسیه واگذار شد . البته قبل ازآن به موجب قرارداد گلستان که درروز بیستم مهرماه 1192 شمسی بین دو کشور مزبور منعقد گردیده بود بخشهای گسترده ای از ایران بزرگ به روسیه واگذار شده بود .

اکنون بعد از گذشت یکصد وهشتاد سال ازانعقاد قرارداد تحمیلی ترکمن چای قصد بر آنست از زوایای گوناگون به بررسی آن بپردازیم تا درحد بضاعت خود ضمن مشخص نمودن آثار خسارت بارآن برای ایران؛ تحریفاتی راکه دراثر مرورزمان و تبلیغات ناصواب و جهت داردشمنان این آب و خاک پیرامون این قرارداد ایجاد گردیده مشخص نمائیم و تاریخ را آنگونه که اتفاق افتاده است بیان نمائیم نه آن گونه مصالح برخی کشورها، جریانها و گروههای سیاسی ایجاب می نماید .

این مهم از این جهت حائز اهمیت است که امروزه بعد از گذشت نزدیک به دو قرن از انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمانچای ؛در اثر تحریفاتی که متوجه مسائل پیرامونی آن گردیده است عده ای دانسته و مغرضانه و تعدادی بدون اطلاع ازواقعیات موجود و صرفا به دلیل برخی احساسات پاک ناشی ازعشق و علاقه به زبان مادری و سرزمینی که در آن متولد شده اند در دام گروههایی که در راستای اهداف سیاسی  و منافع مالی خود از سوی دشمنان ایران و اسلام حمایت فکری و مالی می شوند می افتند که سرانجامی جز از دست دادن هویت اصیل ایرانی -اسلامی نخواهد داشت . کما اینکه امروزه درجمهوری آذربایجان که به موجب قرارداد های فوق از ایران جدا گردیده است با توجه به اینکه در دوره های مختلف تلاشهای زیادی برای از بین بردن هویت اصیل ایرانی - اسلامی به وجود آمده است؛ نسل جوان دچار نوعی بحران هویت گردیده است که حاکمان جامعه و نیز گروههایی که در ایجاد این بحران نقش داشته اند در تلاشند با مصادره هویت و تمدن غنی ایرانی به نوعی این مشکل را حل نمایند که البته در این مسیرموفق نخواهند شد چراکه تاحال دیده نشده است تشنه ای با دیدن سراب سیراب شود بلکه مشاهده سراب تشنگی را بیشتر می کند .

ماهیت قرار داد ترکمان چای

 در پایان جنگهای دور دوم ایران و روس ؛ در روز اول اسفند ماه سال 1206 شمسی ( 21 فوریه 1828) در روستای ترکمان چای قرار داد به اصطلاح صلحی در 16 فصل بین نمایندگان دو دولت مزبور منعقد گردید که علاوه بر انتزاع بخشهایی از ایران آثار مخرب سیاسی ،اقتصادی ،حقوقی ،نظامی و فرهنگی فوق العاده ای برای ایران به بار آورد. فصل اول این قرارداد طرفین عهدنامه را مشخص نموده و درفصل دوم بطلان عهدنامه گلستان و جایگزینی عهدنامه ترکمان چای به جای آن مورد اشاره قرار گرفته است .

فصل سوم این قرار داد چنین تنظیم گردیده است  : « اعلیحضرت شاهنشاه ایران از طرف خود و اخلاف و وراث خود خانات ایروان را که در دو طرف رود ارس واقع است و نیز خانات نخجوان را به ملکیت مطلقه به دولت روس واگذار می کند علیهذا اعلیحضرت شاهنشاه ایران متعهد می شوند که دفاتر و اسنادی را که راجع به حکومت و اداره خانات فوق الذکر است منتها شش ماه از امضای این عهدنامه به مامورین روس تسلیم نمایند . »

فصل چهارم این قرارداد به تعیین مرزبین دو کشور اختصاص یافته که به گونه ای مرز دو کشور را ترسیم نموده اند که در نتیجه آن سرزمینهای ایرانی شمال ارس شامل ولایات قراباغ،گنجه ،شکی ،شیروان ،قبه دربند،بادکوبه ، طالش ،داغستان ،گرجستان ،محال شوره گل ،آچوق باشی و گروزیه ،منگریل ،آبخاز ،اولکا ،ایروان و نخجوان به دولت روسیه واگذار گردیده است . البته لازم به توضیح است همه سرزمینهای فوق الاشاره بغیرازایروان و نخجوان و نیز بخشهایی از طالش به موجب عهدنامه گلستان در سال 1192 شمسی به دولت روسیه واگذار گردیده بود ولی از آنجا ئیکه این سرزمینها درسال 1205 شمسی و در اوایل دوره دوم جنگهای ایران و روس توسط ارتش ایران و مردم ایرانی تبار آن مناطق آزاد گردیده بودند ؛ لذا دولت روس برای محکم کاری و تثبیت تسلط خود بر آن مناطق مجددا در فصلهای چهارم و پنجم عهدنامه ترکمن چای مرزهای دوکشوررا چنان وضع می نماید که همه سرزمینهای فوق و نیز ایروان ،نخجوان و تمام طالش در مالکیت امپراطوری روس قرار می گیرد .

به موجب فصل ششم این قرار داد بایستی مبلغ ده کرور تومان ( بیست میلیون منات نقره ) از طرف دولت ایران جهت جبران خسارت به روسیه واگذار مي گرديد .

به موجب سایر فصول این عهدنامه توافقات ذیل بین دو طرف انجام گرفته بود :

الف ) اجازه عبور و مرور آزاد به کشتیهای تجاری روسی در دریای خزر و در امتداد سواحل آن اعطاء گردد.

ب) همه کسانی که درجنگ اسیر شده اند چه روسی و چه ایرانی ،چه در جنگ اخیر و چه در جنگ سابق همچنین اتباع دو دولت که در هرمورد گرفتار شده اند به فاصله چهار ماه آزادانه استرداد شوند.

ج)رضایت به انعقاد یک معاهده تجاری بین ایران و روس و حق اعزام کنسول و نمایندگان تجاری به هرمنطقه از ایران که روسها صلاح بدانند .

د)حمایت از ولیعهدی عباس میرزا و کوشش در به سلطنت رسانیدن وی پس از مرگ شاه ایران از طرف روسیه.

ه) اعطای حق قضاوت کنسولی ( کاپیتولاسیون ) به روسیه . (1)

حال که با ماهیت این قرار داد و گوشه ای از خساراتی که در اثر این قرار داد متوجه ایران شده است ؛ آشناشدیم به بررسی زمینه ها و علل انعقاد قرار داد می پردازیم.

 

 

زمینه ها و علل انعقاد قرارداد ترکمان چای :

 در طول تاریخ ؛ سرزمین ایران بزرگ همواره از سوی قدرتهای مختلف مورد تهدید و هجوم بوده است . در این بین از مهمترین کشورهایی که توانسته است بخشهای گسترده ای از ایران بزرگ را از آن جدا نماید امپراطوری روسیه می باشد .

زیر بنای تلاش روسها جهت تسلط بر بخشهایی از ایران بزرگ را بایستی در وصیت نامه پادشاه بزرگ این کشور ؛ پطر کبیر جستجو نمود . پطر در سال 1089 شمسی بعد از 28 سال پادشاهی اصول سیاست های خود را تحت عنوان « وصیت نامه » تنظیم نمود که این سیاستها بیش از280سال شاکله اصلی « سیاست تهاجم و گسترش ارضی » روسها را در دوره های مختلف تشکیل می داد .در وصیت نامه پتر اصول سیاست روسیه در قبال ایران این چنین ذکر گردیده است : « ... گرجستان و سرزمین قفقاز رگ حساس ایران است . همین که نوک نیشتر استیلای روسیه به آن برسد فورا خون ضعف از دل ایران بیرون خواهد رفت و طوری ضعیف خواهد شد که هیچ طبیب حاذقی نتواند آن را مداوا کند ... تا می توانید به سوی بیابانهای قرقیزستان ،خیوه و بخارا پیش بروید ... هر قدر ممکن است خود را به خلیج فارس برسانید . » (2)

نخستین دستورحمله نظامی روسها به ایران در اردیبهشت ماه سال 1102 توسط پتر کبیر صادر گردید؛ بهانه این دستور را محمود غلجایی که بعد از بر کناری شاه سلطان حسین از سلطنت ایران به پادشاهی ایران رسیده بود به دست پتر کبیر داد با این توضیح که در حدود سال 1100 شمسی لزگی ها که تابعیت ایران را داشتند شورش نموده و خساراتی را به روسها وارد کردند و همزمان با آن نیز خان خیوه که داخل در ایران بزرگ بود دستور داده بود تا یک کاروان روسی را غارت نموده و ازدم تیغ بگذرانند . بعد از این اتفاقات پتر - امپرطور روسیه - نماینده ای به در بار ایران فرستاد تا در خصوص خسارتهای وارده به روسها توسط لزگی ها و خان خیوه؛با محمود غلجایی مذاکره نماید لیکن محمد غلجایی به نماینده پتر گفت : « روس ها می بایست خود؛ محافظت از خود را به عهده گیرند. »؛این جواب تند محمد غلجایی بهانه صدور دستور حمله نظامی پتر به ایران گردید که در حقیقت این دستور آغازی بود بر تجزیه ایران بزرگ ؛ البته با پیدایش نادر شاه و آقا محمد خان قاجار در صحنه سیاسی ایران و آگاهی داشتن آنان از سیاستهای امپراطوری روس در خصوص ایران ؛ روسها علیرغم تلاشهای فراوان که با فراز و نشیبهایی همراه بود تا زمان قتل آقامحمد خان قاجار نتوانستندبه نیات توسعه طلبانه خود جامه عمل بپوشانند .

بعد از قتل آقامحمد خان قاجار در سال 1176 شمسی ؛ روسها از فقدان او و فرصت به دست آمده استفاده کردند و به تفلیس حمله برده و گرگین خان - حاکم گرجستان که مطیع دولت مرکزی ایران بود - را به همراه خانواده اش دستگیر نمودند و ژنرال سیسیانوف که گرجی نژاد بود؛ به فرمانداری آن دیار منصوب گردید . گرگین خان در زندان روسها و زیر شکنجه های شدید روسها در روز ششم مهر ماه 1179 با امضاء سندی از امارت گرجستان به سود تزار روسیه چشم پوشی کرد . تا اینکه بعد از درگیری بین نیروهای ایران و روسها ؛ تزار روس در 21 شهریور ماه 1181 طی فرمانی گرجستان را به عنوان بخشی از خاک روسیه اعلام نمود . در آذر ماه سال 1182 الکساندر اول که بعد از پل اول به امپراطوری روسیه رسیده بود با از بین بردن مقاومت مردم گرجستان ؛ ژنرال سیسیانوف را مامور حمله به دیگر شهرهای ایرانی نشین قفقاز نمود و روسها در مرحله اول قلب قفقاز آن زمان یعنی گنجه را   نشانه گرفتند و لذا از این تاریخ دور اول جنگهای روس علیه ایران که 10 سال طول کشید آغاز شد . درطی 10 سال جنگ با روسیه در اغلب جبهه ها و ایام جنگ پیروزی نصیب ایرانیان می شد لیکن بعد از اولین شکست مهمی که به سال 1192  ودرمنطقه اصلاندوز بر ارتش ولیعهد ایران (عباس میرزا )وارد آمد دولت ایران که از زمان شروع جنگ روس علیه ایران به جای اتکا به مردم و علما همواره تلاش می نمود درعرصه بین المللی برابر روسیه متحدانی پیدا کند با استناد به قرارداد مفصل که قبلا بین ایران و انگلستان منعقد گردیده بود از دولت انگلیس تقاضای کمک نمود ؛ اما دولت مزبور که با امپراطوری روسیه در مقابل فرانسه متحد شده بود حاضر به مساعدت نشد و حتی افسران انگلیسی که در خدمت ارتش ایران بودند به دستور سرگواوزلی - سفیر بریتانیا در ایران - از ارتش جدا شدند . که این امر با عث ضعف بیشتر ارتش ایران گردید.

در چنین شرایطی دولت ایران در تاریخ 20 مهر ماه 1192 تحت فشار سیاسی انگلستان حاضر شد عهدنامه گلستان را با دولت روسیه منعقد نماید که به موجب آن سرزمینهایی که قبلا مورد اشاره قرار گرفت از ایران منتزع گردید و علاوه بر آن حاکمیت ایران بر دریای مازندران نیز دچار خدشه گردید .

عهدنامه گلستان بنا به دلایل سه گانه ذیل از خاصیت شکنندگی برخوردار بود و لذا نتوانست بیش از 14 سال بین دو کشور پابر جا باقی بماند . دلایل فوق عبارتند از :

1- علیرغم اینکه این قرار داد بخشهای عمده ای از رگ حساس ایران - قفقاز - را در اختیار روسیه قرارداده بود لیکن چون نمی توانست همه اهداف و سیاستهای پتر کبیر را بر آورده نماید به صورت کامل مطلوب روسها نبود .

2- غرور ملی و عزت نفس مردم ایران اعم از ساکنان مناطق اشغالی و سایر نقاط ایران در نتیجه عهد نامه تحمیلی گلستان جریحه دار شده بود و دولت ایران به دلیل فشار مردم و به ویژه علما ی عصر در تلاش بود سرزمینهای واگذار شده را با ز پس گیرد .

3- هنگام امضاء قرارداد گلستان؛ روسها که بخشی از تالش را در اختیار داشتند عمدا از مشخص نمودن دقیق مرزهای ایالت فوق سرباز زدند و نمایندگان بریتانیا که واسطه انعقاد عهدنامه گلستان بودند با این مساله موافقت نمودند لذا این موضوع به صورت بالقوه می توانست در هر زمانی که روسها بخواهند آتش جنگ بین دو کشور را شعله ور نماید .

قبل از آغاز دوره دوم جنگهای بین ایران و روس ، از طرف دولت ایران اقدامات دیپلماتیک برای حل مساله تالش صورت گرفت که به دلیل عدم صداقت روسها منتج به نتیجه نگردید . لذا در روز چهارم تیرماه 1205 ارتش ایران منطقه اشغالی تالش و لنکران را آزاد نمود و همزمان به اشغال مناطق « بالغ لو » و « گوگ چای » -که روسها بر خلاف عهدنامه گلستان آن مناطق را نیز تصاحب کرده بودند - پایان داد ؛مردم گنجه طی قیام همگانی مرکز نظامی روسها را اشغال و گنجه را آزاد نمودند ؛همچنین داغستان و گرجستان و همه مناطق اشغالی در عرض کمتر از سه هفته از سلطه روسها رهایی یافته و به دامان ایران بزرگ باز گشت .

دولت ایران در سایه روحیات جهادی و میهن پرستانه مردمی که در اثر فتاوای علمای بزرگ آن زمان آزادی سرزمینهای اشغالی را وظیفه شرعی خود می شمردند  ؛ توانسته بود سرزمینهای واگذار شده را از اشغال روسها خارج نماید لیکن در این زمان نیز به جای پشتیبانی از مردم و اتکا به قدرت آنان و تحکیم مواضع خود در پی آشتی با دولت روس بود و برای این منظور نماینده ای را به امپراطوری روسیه گسیل داشت که البته از طرف آنان اجازه ورود به روسیه را نیافت و دربار ایران برای آشتی نمودن با روسیه به دولتهایی نظیر اتریش و لهستان متوسل گردید تا وساطت نمایند که این اقدامات راه به جایی نبرد .

ارتش روسیه بعد از تجدید قوا برای تسلط دوباره بر مناطق ایرانی قفقاز با سپاهی پنجاه هزار نفری به قفقاز حمله آورد و از تعلل ارتش ایران در به اختیار گرفتن مواضع مهم مانند قلعه شیشه - مهمترین دژ نظامی در قفقاز - نهایت استفاده را به عمل آورد و شهر دربند و گنجه را دوباره متصرف گردید . بعد از آن ارتش روسیه با پنج هزار نفر نیرو از رود ارس گذشته و به سوی تبریز حرکت کردند اما در اولین برخورد با نیروهای عشایر به سختی شکست خورده و در زمستان 1206 به شمال رود ارس عقب نشینی کردند . در اوایل سال 1206 شمسی ارتش روسیه شهر ایروان را محاصره نمود که بعد از آن در خرداد 1206 عباس میرزا - ولیعهد ایران - با سپاه بیست و پنج هزارنفری در حوالی نخجوان ارتش روس را شکست داد . لیکن ارتش ایران از این پیروزی بزرگ استفاده ننموده و ارتش روسیه را به صورت کامل متلاشی نساخت .

روسها بعد ازرهایی از شکست قطعی دوباره آرایش نظامی کرده و در 22 مهر 1206 پس از هشت روز جنگ خونین برای بار سوم بر ایروان مسلط شدند و بعداز آن در تاریخ اول آبان 1206 با خیانت میر فتاح از رجال مذهبی تبریز وارد این شهر شدند . دراین شرایط که برگ برنده در اختیار روسها بود عباس میرزا نمایندگانی نزد پاسکوویچ - فرمانده ارتش روسیه در قفقاز- فرستاد و روسها از این فرصت طلایی نهایت استفاده را به عمل آورده و واگذاری همه سرزمینهای آن سوی ارس و نیزپرداخت پانزده کرورغرامت را شرط تر ک مخاصمه اعلام نمودند البته روسها با شناختی که از تبریز داشتند به خوبی واقف بودند که نمی توانند برای مدت طولانی تبریزرا درتصرف خود داشته باشند و گرنه در اختیار گرفتن تبریز جزء اهداف اصلی روسها بود؛که بعد ها برای این کار نقشه های زیادی کشیدند لیکن دلاوری و ذلت ناپذیری مردم تبریز همه نقشه های آنان را نقش بر آب کرد . در این شرایط فتحعلیشاه که تاج و تخت خود را در معر ض خطر می دید بدون اطلاع عباس میرزا دستور تشکیل ارتش را صادر نمود ودر سال 1206 به طرف قزوین حرکت نمود ؛دولت انگلیس که در زمان انعقاد قرارداد گلستان نقش اساسی ایفا نموده بود این بار نیز دست به کار شدند تا از رویارویی ارتش فتحعلیشاه با نیروهای روس ها خودداری نماید چراکه احتمال قوی می داد این بار پیروزی با ارتش ایران خواهد بود ؛ انگلیس سرانجام با تطمیع و حتی تهدید اطرافیان فتحعلیشاه توانست ارتش را از وسط راه برگرداند و زمینه انعقاد قرار داد دیگری بین ایران و امپراطوری روس را فراهم نماید . دولت انگلیس در صدد بود ایران را بیش از پیش تضعیف نماید تا نتواند خطر جدی برای هندوستان که تحت تسلط بریتانیابود، محسوب گردد و هم چنین درنتیجه شکست دولت ایران از روس، انگلستان به تنها دولت قابل اتکا ایران تبدیل می گردید که این موضوع مطلوب انگلیسیها بود .

در این شرایط که عباس میرزا هیچ انگیزه ای برای ادامه جنگ نداشت و دولت روس ارتش خود را به تبریز رسانده بود با وساطت انگلستان در روز اول اسفند 1206 درروستای ترکمان چای - در نزدیکی میانه - قرار داد صلحی بین دو کشور ایران و روس منعقد شد که به قرار داد ترکمان چای معروف گردید که شرح آن قبلا ارائه گردید. (3) نظر به آنچه گفته شد و با توجه به نظریاتی که مورخین مختلف در خصوص انعقاد قرار دادهای گلستان و ترکمانچای ارائه کرده اند می توان ازعلل ذیل به عنوان دلایل واگذاری سرزمینهای قفقاز به امپراطوری روس یاد کرد :

1- عدم تعامل دوسویه بین مردم ودولت درزمان قاجاریه مخصوصا دوران پادشاهی فتحعلیشاه

2-  اتکا دولت به بیگانگان به جای اعتماد و اتکاء به مردم .

3-عدم بهره برداری مناسب از روحیات مذهبی مردم که با اعلام جهاد علمای بزرگ آن زمان مخصوصا در دوره دوم جنگهای ایران و روس پیروزیهای زیادی نصیب ایران گردیدکه بی تدبیری درباریان همه را به شکست نهایی مبدل ساخت .

4-عدم ارسال امکانات و نیروی لازم به جبهه های جنگ از طرف دولت ایران .

5- ویژگیهای شخصی فتحعلیشاه (از قبیل حرص و طمع به مال دنیا ،شهوترانی ،غرور کاذب و... ) ؛ که این ویژگیها فرصت کشورداری را از او سلب کرده بو د

6-رقابت شدید بین فرزندان فتحعلیشاه که از زنان مختلف پادشاه بودند و وضع نابسامان دربار.

7-عدم هماهنگی بین پادشاه و ولیعهد .

8- نفوذ بیگانگان مخصوصا دولت انگلستان دردولت پادشاهی ایران .

9-با توجه به اوضاع و احوال ایران درزمان انعقاد قرارداد و نظر به اینکه لشکریان روس تا نزدیکی های تبریز پیشروی کرده بودند و از هیچگونه تعدی به جان و مال و ناموس مردم دریغ نمی کردند

می توان اکراه نمایندگان ایران و تلاش آنان برای جلوگیری ازتصرف تبریز توسط روسها ؛ اجبار روسها مبنی بر تعیین رودارس بعنوان مرزدو کشور وتلاش انگلستان جهت به اشتباه انداختن نمایندگان ایران درراستای منافع خود ؛ را  به عنوان سه عامل اساسی در انعقاد این قرار داد در نظر گرفت.

تحولات بعداز عهد نامه ترکمان چای

بعد از آنکه در سال 1828 م عهدنامه ترکمن چای بین دو دولت روسیه و ایران منعقد گردید و به موجب آن سراسر سرزمینهای قفقاز که تا آن زمان تحت حاکمیت ایران بود به روسیه واگذار گردید ، مردم مسلمان قفقاز از نتایج جنگهای ایران و روس ناخرسند گردیده و با توجه به شرایط داخلی ایران و ضعفی که در آن زمان برایران مستولی گردیده بود از حمایت و پشتیبانی ایران ناامید شده وبنا به دلایلی که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد به امپراطوری عثمانی که از دول قدرتمند آن روزگار بود گرایش پیدا نمودند. با شروع قرن بیستم دو تفکر « وحدت اسلام» و « وحدت ترکان » در امپراطوری عثمانی تقویت گردید ؛ دولت عثمانی که دولتی ترک زبان بود و داعیه رهبری بر جهان اسلام را داشت دو تفکر و جریان فوق رابصورت توامان دراختیار گرفت ومردم ایرانی الاصل قفقاز که از لحاظ دین و زبان تجانس بیشتری با دولت عثمانی داشتند و از فرمانبری روسها بسیار ناراحت بودند ؛ به این دولت متمایل شدند ؛ نمونه نارضایتی مردم قفقاز از فرمانبری روسها را می توان در قیام مردم داغستان به رهبری شیخ شامل علیه ارتش روسیه مشاهده نمود که دهها سال به طول کشید و در نهایت با سرکوبی ارتش روسیه به شکست انجامید . این قیام بیشتر رنگ و بوی مذهبی داشت لیکن قیامهای پس از آن جنبه مذهبی - سیاسی به خود گرفت . لازم به ذکر است این قیامها از طرف دولت عثمانی مورد حمایت قرار می گرفت .(4)در سال 1911 در باکو حزبی بنام « حزب اسلامی و دموکرات مساوات » تاسیس شد که هر دو جنبه مذهبی و سیاسی را در خود جمع کرده بود بنیانگذاران اصلی این حزب عبارت بودنداز : محمد امین رسول زاده ،شریف زاده،کاظم زاده که جملگی از طرف ترکان(دولت ترکیه ) حمایت می شدند .دردایره المعارف بزرگ شوروی به اهداف و برنامه های حزب فوق چنین  اشاره شده است : « برنامه حزب مذکور اتحاد کشورهای اسلامی تحت رهبری ترکیه بود »(5)؛در ماه فوریه سال 1917 ؛ پس از پیروزی انقلاب روسیه و سقوط تزاریسم ؛سران حزب مساوات موافقت خود را با« جمهوری دموکراتیک روسیه » که پس از بر کناری امپراطور نیکلای دوم تزار روسیه ،تاسیس یافته بود اعلام داشتند.در سال 1917 کنگره مشترک « حزب اسلامی و دموکرات مساوات›› با « حزب فدرالیستهای ترک »برگزارشد که نتیجه آن اتحاد دو حزب و بر گزیدن عنوان «حزب دمو کراتیک فدرالیستهای مساوات ترک» برای حزب نو پا بود .که این حزب بعد از این تاریخ ادعای استقلال آران ( جمهوری آذربایجان ) را مطرح نمود .پس از انقلاب اکتبر سال 1917 و کناره گیری روسیه از شرکت در جنگ جهانی، ترکان نفوذ خود را در قفقاز گسترش دادند وحزب مساوات كه در ابتدا به بلشویك های قفقاز نزدیك شده بودند به دلیل پیش آمدن برخی اختلافات با بلشویكها در تاریخ 27 ماه مه سال 1918 به نام « جمهوری آذربایجان » اعلام استقلال کردندو دولت مذکور در ماه ژوئن همان سال مقر خود را به شهر گنجه انتقال داد ؛ در 15 سپتامبر سال 1918 سپاهیان ترک به فرماندهی نوری پاشا شهر باکو را متصرف شد ند و دولت مساواتیان که از پشتیبانی ترکان برخوردار بودند به شهر باکو انتقال یافت . در این خصوص در دایره المعارف کوچک شوروی که به سال 1954 درشهر مسکو به چاپ رسید چنین نوشته شده است : « مساواتیا ن از ترکان پیروی می کردند ودولتی پان ترکیست بودند ».   (6)

البته در خصوص تاسیس و سقوط دولت دو ساله جمهوری آذربایجان میتوان به نقش شخص استالین اشاره نمود او با نام ژوزف( یوسف)ویسارینویچ جوگاشویلی به دنیا آمد و در سال1922 به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس ازمرگ ولادیمیرایل یا نویچ ملقب به  لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی ( رهبر چكا) پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد.استالین در مبارزه قدرت؛ با چراغ سبز نشان دادن به جریانهای استقلال طلبانه ؛ برای پیروزی بر تروتسکی که ازاعضای موثر در انقلاب 1917 روسیه و رقیب استالین بود تلاش کرد و به نظرمی رسد دوستی او و محمد امین رسول زاده در تاسیس دولت مستقل آذربایجان تاثیرگذار بوده است . با این حال بعداز راحت شدن خیال استالین از حذف رقبا ؛در سقوط دولت آذربایجان توسط واحدهای ارتش سرخ نیز بی تاثیر نبوده است .او  از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۳ عضوی از شورای نظامی انقلابی محسوب می گردید .واقعه مذکور( تشکیل جمهوری آذربایجان در سرزمینهای ایرانی قفقاز) موجب گردید تحریفات زیادی در ماهیت قرار داد ترکمن چای و کل تاریخ منطقه ایجاد شود که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم .

تحریفات ایجاد شده بعد از عهدنامه ترکمانچای

1-درسرزمینی که درزمان انعقاد قراردادترکمان چای و مدتها بعد ازآن آران ( آلبانیا ) خوانده می شد ؛ حکومتی به نام جمهوری آذربایجان ایجاد گردید و لذا این گونه تبلیغ گردید که آذربایجان متشکل از سرزمینهای شمال و جنوب رود ارس در سال 1206(1828م ) بین  ایران و روسیه تقسیم شده است.

 

2- ایران که به موجب قرار داد ترکمن چای بخش عمده ای از سرزمینهای خود را از دست د اده بود به عنوان کشوری مطرح گردید که از طریق این قرار داد بخش جنوبی  سرزمین آذربایجان را که در جنوب رود ارس واقع گردیده است تصاحب کرده است .

در ایجاد این دو تحریف عمده تاریخی سه کشور امپراطوری عثمانی ،اتحاد شوروی و انگلیس نقش اساسی داشته و بعد از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی دولت جمهوری آذربایجان در شاخ و برگ دادن به آن و استمرار روند تحریف تاریخ نقش اساسی را ایفانموده است .

انتخاب نام آذربایجان بر اران وشیروان در قفقاز با خواست و سیاست امپراتوری عثمانی بوده است زیرا آنان چندین بار به آذربایجان ایران حمله نموده و علیرغم کشتارهای فراوان همواره با ایستادگی مردم آذربایجان مواجه بوده اند و لذا قادر نبودند از طرق مستقیم مردم آذربایجان ایران را با خود همراه نمایند لذا خواستند ابتدا قفقاز (آران )- راکه مردم آن از لحاظ زبان و مذهب با مردم آذربایجان ایران مشترک بودند - و آذربایجان را با نام واحد آذربایجان متحد گردانند و پس از آن دو سرزمین نامبرده را ضمیمه خاک خود نمایند . در ارتباط با نقش انگلیس درحمایت از این تحریف ذکر این نکته ضروری است که در اکتبر سال 1918 سپاهیان ترک که قبلا باکو را اشغال کرده بودند توسط سپاهیان انگلستان به فرماندهی ژنرال تومسون از شهر(باکو) بیرون رانده شدند ولی دولت آذربایجان که بوسیله مساواتیان تاسیس یافته بود ؛ بعداز اشغال باکو توسط انگلستان همچنان به رسمیت شناخته شد و این موضوع واقعیتی ناگفته را تائید می كند كه چه بسا قراردادی نا نوشته بین دولت استعماری بریتانیا و حكومت نو پا در سرزمینهای قفقاز(مساواتیان) و جود داشته است .در خصوص  نقش اتحاد جماهیرشوروی در این تخریف بایستی این مطلب توضیح داده شود که دولت مساوات کمتر ازدوسال با عنوان دولت آذربایجان بر «آران و شیروان حکومت کرد و بالاخره در 28 آوریل 1920 ؛توسط واحد های ارتش سرخ ساقط گردید و بسیاری از سران حزب و دولت مورد بحث دستگیر و اعدام شدند . و بعد از آن در باکو و پیرامون آن حکومت شوروی اعلام شد . با این حال دولت جدید نیز که همچنان پیرو سیاستهای پتر کبیر بود نام آذربایجان را که مساواتیان(پان ترکیستها) بر سرزمین اران و شیروان نهاده بودند به نیت اینکه بتوانند از این مساله در آینده استفاده های سیاسی کنند ؛ نگه داشتند . حوادث 21 آذر سال 1324 در تبریز شاهد این مدعاست که در جریان آن دولت شوروی با ایجاد فرقه دموکرات در تبریز قصد تجزیه ایران را داشت که البته مثل همیشه در سایه مقاومت و ایستادگی مردم و علمای آذربایجان ره به جایی نبرد.

بیشترین نقش درارتباط با استمرار تحریف فوق را دولت جمهوری آذربایجان برعهده گرفته است . در سال 1991 در کنار دیگر جمهوریهای اتحاد شوروی آذربایجان نیز اعلام استقلال کرده وبه عنوان کشوری مستقل به عضویت سازمان ملل متحد در آمد . دولتمردان جمهوری آذربایجان نمی خواستند برای ایجاد هویتی جدید و ملت سازی به گذشته تاریخی روی آورند چون در تمام عرصه های تاریخی ،فرهنگی و تمدن ؛ ایران را در کنار خویش داشتند به همین سبب برای خود تاریخی نو ابداع نمودند و آن راگسترش دادند که بر اساس آن ایران قدرتی متجاوز و اشغالگر معرفی شده که با کمک روسیه سرزمینهای آذربایجان رابین خود تقسیم کرده اند .(7)جبهه خلق به رهبری ابوالفضل ایلچی بیگ در آغاز استقلال جمهوری آذربایجان توانست با استفاده از فضای ملی گرایی و بیداری هویت ملی حکومت این کشور را در دست گیرد. رئیس جمهور آذربایجان بطورعلنی از تجزیه ایران و اتحاد دو آذربایجان به اصطلاح جنوبی و شمالی صحبت می کرد . بعدازروی کار آمدن حیدر علی اف  تحریف فوق ادامه پیدا نمود . بطور مثال حیدر علی اف در دیداربا مسئولین رسانه های گروهی کشورهای خارجی که در 15 ژوئن 2001 انجام شد در این مورد چنین می گوید:« جنگ های 1813 و 1828 ایران و روسیه البته آذربایجان را تجزیه کرده است . اگر چه در آن زمان دولت واحدی در آذربایجان نبوده است.»(8) بعداز وفات حیدر علی  اف و انتخاب فرزند او به ریاست جمهوری باز هم این تحریفات ادامه دارد که نمونه بارزآن بر گزاری  کنگره آذریهای جهان دراواخر سال 1384 می باشد که در آن کنگره درحضوررئیس جمهور آذربایجان اقدامات تحریک آمیزی علیه کشورمان به عمل آمد و موجب اعتراض وزارت امور خارجه شد. ضمن اینکه این کنگره همه ساله بر گزار می گردد و در آن تاریخ و واقعیات ایران و آذربایجان به صورت تحریفی مطرح می گردد.برخی از اقداماتی که در جمهوری آذربایجان برای ترویج تحریفات پیش گفته انجام گرفته است عبارتند از:

1- چاپ نقشه و اطلسهای جغرافیایی که در آنها مناطق شمالغرب ایران جزء اراضی جمهوری آذربایجان محسوب می گردد. که نمونه بارز آن چاپ اطلس جعلی در اواخر آذر ماه سال 1386 می باشد.

2-اکثرروزنامه های  این کشور که درانحصار آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند با اخذ کمکهای مالی از آمریکا  به ترویج ایده پان ترکیسم و اشاعه تحریفات فوق مبادرت می ورزند . در گزارش سفرهیا ت مطبوعاتی شمالغرب ایران به باکو که در نشریه میثاق تبریز در شماره های تیر تا آذر 83 چاپ شده است به این موضوع اشاره گردیده است . مدیرمسئول روزنامه یئنی زمان اظهار داشته است که در جمهوری آذربایجان اغلب رسانه ها درانحصار غرب و به ویژه آمریکا هستند و از آنها کمکهای مالی دریافت می کنند تا علیه ایران مطالب بنویسند.او تاکید می کند که سفارت آمریکا در باکو به طور مستمربر روی مطبوعات آذربایجان کار می کند.

3- رسانه های تصویری جمهوری آذربایجان از قبیل آینس وAZtv و... نیز در مسیر گسترش تحریفات تاریخی از هیچ کوششی دریغ نمی کنند .

4- اقدام دیگر جمهوری آذربایجان جهت تثبیت کردن این تحریفات کشاندن آنها به کتب درسی مدارس و دانشگاهها می باشد .

5-همه ساله کتب زیادی در ارتباط با تاریخ آذربایجان منتشر می گردند که همگی در راستای تلقین این مطالب کذب می باشند.

6-سعی در به مصادره در آوردن و آذربایجانی معرفی کردن شخصیتهای ایرانی نظیر نظامی گنجوی ،خاقانی شیروانی ،خواجه نصیرالدین طوسی ،صائب تبریزی ،شاه اسماعیل صفوی ،عین القضاه همدانی و حتی محمد حسین بهجت تبریزی از دیگر برنامه های دولت جمهوری آذربایجان می باشد که برای استمرار تحریف تاریخ و در راستای ایجاد هویت ملی ازآن بهره برداری می کنند.

7- تغییرو یا حذف اسامی فارسی منطقه ازدیگر اقدامات انحرافی دولت جمهوری آذربایجان می باشد که برای مثال می توان به تغییر نام « باکو،بادکوبه ،بادکوب» به «باکی » و« آبشوران » به « آبشرون » و حذف نام تالش و... اشاره نمود.

8- در دولت جمهوری آذربایجان سنتهای دیرین ایرانیان از قبیل نوروز نیزازگزند تحریف مصون نمانده است و ازآنجا که روح ایران ستیزی در بین نویسندگان و دانشگاهیان ترویج داده شده است آنان سعی دارند منشا این سنتها- که فرهنگ غنی ایران می باشد - را تحریف نمایند .

امروزه برخی نهادهای دولتی ،احزاب و شخصیتهای جمهوری آذربایجان علاوه بر اقدامات فوق با تحریک برخی افراد در ایران مخصوصا استانهای آذری نشین تلاشهای گسترده ای درراستای  استمرار تحریف تاریخ و ترویج ایده پان ترکییسم انجام می دهند . برای این منظور کمیته دولتی امور آذربایجانیهای مقیم کشورهای خارجی از هیچ کوششی دریغ نمی کند ضمن اینکه تشکلهای تجزیه طلبی ازقبیل اتحادیه آذربایجان واحد ،جبهه آزادیبخش ملی آذربایجان جنوبی ،کنگره آذریهای جهان ، و... با هدایت و حمایت برخی احزاب و نهادها درجمهوری آذربایجان و با اتکا به تحریفاتی که در تاریخ منطقه ایجاد کرده اند درراستای اهداف قدرتهای فرامنطقه ای که در صدد ایجاد تغییر در نقشه جغرافیایی منطقه می باشند حرکت می نمایند . حمایت مالی آمریکا از این گروهها غیر قابل انکار بوده و کنگره آذریهای جهان در سال 1997 در شهر لوس آنجلس آمریکا ایجاد گردیده است . ضمن اینکه اخیرا کنگره آذربایجانیهای جهان در رژیم صهیونیستی نیز شروع به فعالیت نموده است. 

واقعیات تاریخ ایران و آذربایجان

همانگونه که به تفصیل گفته شد همه تبلیغاتی که امروزه درجمهوری آذربایجان ازطرق مختلف انجام می شود و درداخل کشور نیز تعداد قلیلی ازجریانات قومی و افراد با انگیزه هایی سیاسی یا به دلیل منافع مالی بر آن ها صحه می گذارند ریشه در دو تحریف عمده دارند ؛اول اینکه از سال 1918 به بعد؛اختصاص واژه آذربایجان راازآذربایجان ایران ( جنوب رود ارس )سلب نموده وسرزمینهای شمال ارس را نیزآذربایجان نامیدند در حالی که به آن سرزمینها تا آن زمان آران ( آلبانیا) اطلاق می گردید . دوم اینکه مالکیت و حاکمیت ایران بر سرزمینهای قفقازرا انکار کرده و اینگونه تبلیغ نمودند که در این سرزمینها دولتهای فئودالی حکومت می کردند .

اختصاص عنوان آذربایجان به منطقه شمالغرب ایران ( جنوب ارس )

در منابع معتبر تاریخی و آراء جغرافیدانان و مورخان بزرگ یك مساله مشخص و مبرهن است و آن اینكه سرزمینهای شمال ارس تحت عنوان آلبانیا غیر از آذربایجان بوده است و آذربایجان صرفا به سرزمینهای جنوب ارس اطلاق می گردیده است .

استرابون مورخ و جغرافی نگار معروف چنین می نویسد : ‹‹ آلبانیا سر زمینی است كه از جنوب رشته كوههای قفقاز تا رود كر و از دریای خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب سرزمین ماد آترو پاتن محدود است .››(9)

از این نوشته یك نكته مسلم می گردد و آن اینكه آلبانیای قفقاز عنوان آذربایگان (آذربایجان) نداشته وباآن نیزیكی نبوده است .اصطلاح آلبانیای قفقاز در نوشته های جغرافی نگاران مختلف به شكلهای مختلف آمده است مورخان و جغرافی نگاران یونانی و بیزانسی این سرزمین را آلبانیا ، جغرافی نگاران ارمنی نام این سرزمین را آغوان و آلران و جغرافی نگاران مسلمان نام آن را الران و اران نامیده اند .اصطخری(متوفی به سال 346هجری) كه از جمله جهانگردان قرنهای سوم و چهارم هجری می باشد به هنگام یاد كردن از آذربایجان و آران آنها را جدا گانه نام می برد و در كتاب خود با موضوع المسالك و الممالك بخشی را با عنوان ‹‹ صورت ارمنیه ،اران و آذربیجان ››آورده است .او نیز همانند مورخان وجغرافی نگاران دیگر از قبیل ابن حوقل، ابن فقیه و مقدسی  اران را از آذربایجان جدا می داند و شهرهای آران را چنین می نامد ‹‹بیلقان، ورثان ،بردیج ، (برزنج)، شماخی ، شیروان ، آبخاز ، شابران ،قبله ، شكی ، گنجه ، شمكورا››(10) یاقوت حموی كه در قرن هفتم هجری زندگی می كرده است در كتاب معجم البلدان در خصوص اران چنین نوشته است : ‹‹ اران نامی است ایرانی ،دارای سرزمینی فراخ و شهرهای بسیار كه یكی از آنها جنزه است و این همان است كه مردم آن را گنجه گویند و بردعه و شمكور و بیلقان (از شهرهای دیگر اران است) و میان آذربایجان و اران رودی است كه آن را ارس گویند آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده است از اران و آنچه در جنوب قرار گرفته از آذربایجان است ».(11) استاد بارتولد دانشمند روس كه مدتی ازعمرش را در وزارت امور خارجه روسیه و خدمت در كارهای سیاسی گذراند به صراحت این نكته را بیان داشته است كه نام و عنوان آذربایجان قفقاز تنها پس از انقلاب ( مراد انقلاب روسیه در سال 1917 می باشد )به كار گرفته شده است. هچنین ایشان پیرامون علت گذاردن نام آذربایجان بر قفقاز چنین می نویسد : ‹‹ نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد كه گمان می رفت با برقراری جمهوری آذربایجان ؛ آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یكی شوند ».(12)علاوه بر دلایل متقن تاریخی در خصوص موضوع فوق دلایل عقلی دیگری نیزوجود دارد که نشان می دهد تا زمان روی کار آمدن دولت محمد امین رسول زاده ( 1918 ) آذربایجان صرفا به سرزمینهای جنوب ارس اطلاق می گردیده است .  در اینجا جهت رعایت اختصار تنها به دو دلیل اشاره می گردد: 

1- درقراردادهای گلستان وترکمن چای که شرح آن قبلا گذشت سرزمینهای ایرانی شمال رودارس با عناوینی غیرازآذربایجان مطرح شده اند ؛چنانچه براساس ادعا های موجود قرارداد ترکمن چای برای تقسیم آذربایجان به دوقسمت شمالی و جنوبی بود بایستی در آن قرار داد به این موضوع اشاره می گردید در حالی که چنین چیزی دیده نمی شود .

2- در جلد اول دایره المعارف جغرافیایی اتحاد جماهیر شوروی مساحت سرزمینی كه امروزه آذربایجان شمالی نامیده می گردد 86600 كیلومتر مربع آمده است . در همان صفحه مساحت آذربایجان ایران نیز بیش از صد هزار كیلومتر مربع قید گردیده است ؛ بحث اینجاست كه هر گاه شمال رود ارس آذربایجان نام داشت آنگاه در دایره المعارف روسیه تزاری كه اواخر سده نوزدهم میلادی انتشار یافته بود بایستی مجموع مساحت آذربایجان بایستی بیش از 186600كیلومتر مربع می بود در حالی كه در در دایره المعارف اخیر الذكر مساحت سرزمین آذربایجان 104840 كیلومتر مربع آمده است.(13)

اثبات ایرانی بودن سرزمینهای شما ل ارس(قفقاز)

مالكیت ایران بر سرزمینهای جدا شده از كشور ایران بزرگ به موجب قراردادهای گلستان و تركمانچای مساله ای نیست كه بتوان آن را انكار نمود ؛در اینجا به عنوان نمونه  تنها به یك دلیل تاریخی اشاره می نمائیم : دانشمند و جهانگرد معروف ابو عبدالله بشاری مقدسی در كتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم كه در نیمه دوم قرن چهارم هجری به رشته تحریر در آمده است كشور بزرگ ایران را به هشت اقلیم بخش كرده و یكی از اقلیمها را چنین معرفی می كند : ‹‹ آران  سرزمینی است جزیره مانند میانه دریای خزر ( مازندران) ،و رود ارس نهر الملك (رود كر) از طول آن را قطع می كند . مركز آن بر دعه است و شهرهای آن عبارتند از تفلیس ،قلعه ،ختان ، شمكور(شامخور) جنزه (گنجه )، بردیج ، شماخی ،شیروان،باكویه (باكو)، شابران، دربند ،قبله، شكی وملاز گرد (بلاش كرت).››(14) همانطور كه ملاحضه می گردد اكثر شهرهایی كه توسط این جهانگرد معروف به عنوان شهرهایی از یك اقلیم ایرانی از آنها نام برده شده است به موجب عهدنامه گلستان در سال 1813 میلادی از ایران جدا گردیده است .علاوه بر دلایل متقن تاریخی که در بالا جهت رعایت اختصارتنها به یک مورد از آنها اشاره گردید واقعیاتی دیگری نیز وجودارند که جملگی از حاکمیت و مالکیت ایران بر سرزمینهای شمال رود ارس حکایت می کنند که برای نمونه به چند مورد اشاره می گردد:

1- وجود قرار دادهای گلستان و ترکمانچای بدیهی ترین دلیل مالکیت ایران برسرزمینهایی است که به موجب این قراردادها به روسیه واگذار شده است . اگر سرزمینهای فوق درحاکمیت و مالکیت ایران نبود چه لزوی داشت امپراطوری روسیه تزاری که در اوایل قرن 19 در جنگهای پیرامونی خود امپراطوریهای قدرتمندی چون فرانسه را شکست داده بود پس از سالها جنگ با ایران برای به دست آوردن این مناطق ؛ اقدام به انعقاد قرار داد با ایران تضعیف شده زمان قاجار بنماید ؟ آیا این بدان معنی نیست که دنیای آن روز حقوق مالکیت ایران بر قفقاز را به رسمیت می شناخته است ؟

2- هنوزبعدازگذشت نزدیک به دوقرن ازجدایی سرزمینهای شمال رود ارس (قفقاز)؛از ایران؛فرامین شاهان ایران درخصوص انتساب خانان و حاکمان محلی مناطق مختلف قفقاز در مرکز اسنادایران موجود است . آیا این اسناد دلیل حاکمیت ایران بر آن سرزمینها نیست ؟

3- در تاریخ 9 اردیبهشت 1298 شمسی30آوریل 1919تمامی مردم شهر نخجوان در برابر کنسولگری ایران اجتماع کردند و با سردادن شعارهایی از قبیل زنده باد دولت ایران و... تقاضای تابعیت والحاق به وطن اصلی خودرانمودند .این تظاهرات چندین روزبه طول کشید.  اهالی نخجوان ، رییسان حکومت محلی ،رئیس قشون محلی و کلیه محترمین با ارسال 12 فقره تلگراف به دولت ایران ،شاه ؛سفرای خارجی ،رئیس جمهورآمریکا ،انجمن صلح ورسای و... تقاضای الحاق به ایران را نمودند و همه جا متذکر شدند که اصلا ایرانی نژاد و مسلمان بوده و 92 سال است به زور از خاک ایران جدا شده اند . علاوه برآن درتاریخ9 آبان 1298 (1 نوامبر 1919 ) هیات نمایندگی آذربایجان (اران ) که به صلح ورسای آمده بوددر حاشيه اين كنفرانس گفتگوهای مفصلی را با هیات اعزامی ایران انجام داد . آنان به نمایندگان ایران اظهار داشته بودند : « مقصود ما این است که آذربایجان استقلال داخلی داشته باشد . قوه مقننه و ادارات و مسایل داخلی از خود داشته باشد . در مسائل خارجی و قشون و گمرک و پست و تلگراف و طرق و شوارع و سکه و این قبیل امور با ایران اشتراک داشته باشد ».

نصرت الدوله وزیر امورخارجه وقت ایران ضمن نامه ای این درخواست را برای طرح در انجمن صلح پاریس ،تسلیم وزیر امور خارجه بریتانیا کرد و وثوق الدوله نیز در تهران کوشید تا موافقت انگلستان را با ایجاد کنفدراسیون ایران - آذربایجان به دست آورد لیکن سرپرسی کاکس وزیر مختار بریتانیا در تهران در تلگرافی که در یازدهم ژانویه 1920 (20دی 1299 ) به وزیر خارجه کشور بریتانیا مخابره کرد از قول وثوق الدوله نوشت : « اتحاد آذربایجان با ایران نه تنها به تفکر پان تورانیستی یکی شدن دو آذربایجان تحت حمایت و سرپرستی ترکیه خاتمه خواهد داد بلکه به حل مساله کنترل قسمت جنوبی دریای خزر نیز به نحوی که مطلوب ایران و بریتانیا باشد کمک خواهد کرد » بعداز این تلگراف دولت بریتانیا برای مسکوت گذاردن مساله ی وحدت دوباره ایران به ویژه در منطقه قفقاز ،از هیچ گونه کار شکنی خودداری نکرد زیرا بیم آن داشت که مردم افغانستان ،مکران و بلو چستان نیز مانند مردم آران ،خواستار وحدت دوباره با ایران گردند ؛ آیا این اتفاقات ونیزابراز تمایل مردم آذربایجان شوروی در اواخر سال 1368برای پیوستن به ایران  را بایستی انکار کرد و یا آنها را قراین مالکیت ایران بر قفقاز دانست ؟

4- آیا آثارو نشانه های تمدن درخشان ایران درنقاط مختلف جمهوری آذربایجان  از قبیل گنجه و... که - البته تلاشهای زیادی برای از بین بردن آنها به عمل می آید -ونیزشاعران فارسی گویی نظیرنظامی گنجوی و... نشانه هایی از تعلق این مناطق به فرهنگ و تمدن ایرانی نیست ؟ گذشته از بناها و قلعه هایی که از دوران ساسانیان در نقاط مختلف قفقاز به یادگار باقی مانده، حضور هنر ساسانی را در آثار کشف شده دیگری نیز در آن خطه می توان ملاحظه کرد. قدرت اسماعیل زاده یکی از پژوهشگران کشور جمهوری آذربایجان در مقاله خود که با عنوان «عنصر هنر ساسانی در فرهنگ مادی آذربایجان» به آثاری که از تمدن ایران در کشورش کشف شده، اشاره کرده است. اسماعیل زاده در مقاله خود از تاریخ و فرهنگ گذشته این منطقه و آثار به دست آمده چنین یاد می کند: «تاریخ ایران، تاریخ کشوری برخوردار از تمدن باستانی و بالا، از قدیم الایام، پیوندهای عمیقی با تاریخ مناطق همجوار به ویژه آسیای مرکزی و قفقاز داشته است. عهد ساسانیان مرحله فوق العاده مهمی در روابط همه جانبه ایران و مناطق همجوار بود. کافی است به آثار کشف شده در تابوت های سنگی در سال ۱۹۷۲ در بخش فضولی آذربایجان اشاره کنیم. هر یک از این تابوت ها نمونه های زیادی از اشیای فلزی حاوی عناصر بارز هنر ساسانی را داشتند. بخش اصلی مکشوفات را ظروف، تزیینات و اشیایی از برنز و نقره تشکیل می دادند.»(15)

نتیجه گیری

 الف)از آنچه درباب زمینه ها و علل انعقاد قرارداد ترکمان چای؛ گفته شد این موضوع مشخص می گردد که قرار داد ترکمان چای در نتیجه اکراه دولت ایران و اجبار دولت روس منعقد گردیده و نظر به اینکه « قصد و رضای واقعی طرفین » از شرایط اساسی صحت هر قرار دادی اعم از نوع داخلی یا بین المللی آن می باشد می توان به بلا اثر بودن قرارداد فوق از نظر حقوق بین الملل اشاره نمود ؛ضمن اینکه  از دیدگاه حقوق بین الملل، لازم الاجرا شدن یک معاهده بین المللی نیازمند تصویب آن معاهده در داخل کشورمی باشدکه این کارمعمولا توسط مجالس قانونگذاری هر کشور انجام میگردد و متناسب با قانون اساسی آن کشورممکن است درصورت غیاب مجلس ، قوه ی مجریه و یا قضائیه این مسئولیت را عهده دارگردد.می دانیم که قرارداد ترکمانچای درهیچ مجلس قانونگذاری ایرانی مورد تصویب قرار نگرفته است و اگر نمایندگان سیاسی و نظامی حاضر در جنگهای ایران و روس را که به انعقاد قرارداد ها دست زدند به عنوان نائب قوه مجریه در نظر بگیریم ،با اعمال تهدید و مکره واقع شدن آنها نیز صحت این اراده و رضایت آنان زیر سئوال خواهد رفت.از سوی دیگر روحانیون شیعه که در آن زمان عملا کار نظارت قضایی و ... را بر عهده داشتند نیز با انعقاد چنین معاهدات و واگذاری بخشی از خاک میهن به اجانب به شدت مخالف بوده و حتی در موارد زیادی فتوای جهاد همگانی را علیه سپاه روس صادر کرده بودند.

با این توضیحات نبایستی در عدم صحت و سلامت قرارداد مورد بحث جای شک و تردید باقی بماند؛ البته این موضوع صرفا به لحاظ حقوقی مطرح گردید و گرنه اعتقاد نگارنده بر اینست که در حال حاضر بایستی  با اتخاذ سیاستی مبتنی بر حکمت و عزت در راستای تقویت مناسبات همه جانبه با کشورهایی که در سرزمینهای ایرانی قفقاز تشکیل شده اند گام بر داشت.

ب)قرارداد ترکمان چای به تنهایی می تواند از واقعیتهای زیادی پرده بردارد ؛وجوداین قراردادمی تواند بهترین دلیل برای اثبات ایرانی بودن سرزمینهای آن سوی ارس ( قفقاز) باشد؛واقعیتی که امروزه در جمهوری آذربایجان تلاشهای زیادی برای کتمان آن صورت می گیرد.ضمن اینکه بررسی جنگهای ایران و روس که منتج به انعقاد قرار داد تحمیلی ترکمان چای گردید ومقایسه آن با جنگ هشت ساله ایران و عراق و نتایج ناشی از آن می تواند ملاک خوبی برای بررسی تاثیرنوع رژیم سیاسی حاکم،براستقلال و تمامیت ارضی کشورباشد؛موضوعی که نتیجه آن می تواند علاوه بر استفاده در داخل کشور برای مردم جمهوری آذربایجان نیز که امروزه بخشي از خاک کشورشان در تصرف دولت ارمنستان می باشد نیز مفید واقع گردد.

ج)در این مقال سعی گردید ماهیت واقعی قرار داد ترکمان چای ؛ خسارتهای ناشی از آن وتحریفاتی که پیرامون آن به وجود آمده است مطرح گردیده و برای زدودن تحریفات ؛بخشهایی از تاریخ واقعی آذربایجان به همراه دلایل متقن ومنطقی ذکر گردد. امید می رود درسایه تلاشها و روشنگریهایی از این قبیل؛ افرادمعدودی که صرفا در اثر علاقه قلبی و درونی خود به زبا ن و سرزمین مادری خود یعنی آذربایجان با گروههای تجزیه طلب مرتبط با خارج کشورهمراه شده اند به اشتباه خود پی برده و در کنار اکثریت قریب به اتفاق مردم آذربایجان برای دفاع از تاریخ ،هویت،فرهنگ و آرمانهای ایران اسلامی که آذربایجان نیز جزء لاینفک آن می باشد تلاش نمایند. البته تلاش برای حفظ و اعتلاء فرهنگ و زبان مردم آذربایجا ن امری پسندیده و ضروری بوده و در قانون اساسی ج.ا.ا نیز راهکارهای آن پیش بینی شده است.

پی نوشتها

1-اقتباس از متن قرارداد ترکمن چای

2-طالع،هوشنگ، چکیده تاریخ تجزیه ایران،چ 1،تهران،سمرقند،1380ص1

 3- همان ،برگرفته از ص2تا ص26 ( همراه با تلخیص و تحلیل)

4-رضا،عنایت الله ،آذربایجان و اران ،چ 1ویرایش سوم،تهران،هزارکرمان،1385،ص220

5-همان ؛ص220 به نقل از

Bolshaia sovetskai Entsiklopediia Tretei izdanie Tom 17 -Moskva-   izdatelsvo Sovetskaia Entsiklopediia-1987-str-128-129                            

6- رضا،عنایت الله ،آذربایجان و اران ،چ 1ویرایش سوم،تهران،هزارکرمان،1385،ص222

7-امیراحمدیان ،بهرام ،روابط ایران و جمهوری و آذربایجان ،چ1،تهران ،انتشارات وزارت امور خارجه،1384،ص415

8- دیدگاههای حیدر علی اف نسبت به ج.ا.ا ؛فرهاد بیات ؛سفارت ج.ا.ا در باکو ؛1383

9-رضا،عنایت الله ،آذربایجان و اران ،چ 1ویرایش سوم،تهران،هزارکرمان،1385،ص44

10-اصطخری،ابواسحاق ابو ابراهیم ،ترجمه فارسی المسالک و الممالک از قرن 6-5هجری ؛به کوشش ایرج افشار ،بنگاه ترجمه و نشر کتاب ،تهران 1347،ص158

11- حموی،یاقوت ،معجم البلدان ،لایپزیک ،1866م ،ص183.

12- رضا،عنایت الله ،آذربایجان و اران ،چ 1ویرایش سوم،تهران،هزارکرمان،1385ص224

13-همان ص63-67

14-همان ص51

15- وزارت امور خارجه، «مقالات سمینار بین المللی جهان ایرانی و توران»، (۲۵ و ۲۶ بهمن ماه ۱۳۷۹) مقاله قدرت اسماعیل زاده استاد دانشگاه دولتی باکو، (عنصر هنر ساسانی در فرهنگ مادی آذربایجان)، ص ۴

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 21:19 |

هو الله

ديباچه عهدنامه ايران و روس

الحمدالله الوافي و الكافي بعد از انعقاد عهدنامه مباركه گلستان و مبادلات و معاملات دوستانه دولتين عليتين و ظهور آداب كمال مهرباني و يكجهتي حضرتين بهيٌتين به مقتضاي حركات آسماني برخي تجاوزات ناگهاني از جانب سر حد داران طرفين به ظهور رسيده كه موجب سنوح غوايل عظيمه شد و از آن جا كه مرآت ضماير پادشاهانه جانبين از غبار اين گونه مخاطرات پاك بود اولياي دولتين عليتين تجديد عهد مسالمت را اهتمامات صادقانه و كوشش هاي منصفانه در دفع و رفع غايله اتفاقيه به ظهور رسانيده عهدنامه مباركه جديد به مباني و اصولي كه در طي فصول مرقومه مذكور است مرقوم و مختوم آمد به مهر وكلاي دولتين عليتين و در ماه شوال در سال هزار و دويست و چهل و نه هجري به امضاي همايون شرف استقرار و استحكام پذيرفت. بر اولياي دولتين لازم است كه از اين پس در تحصيل موجبات مزيد دوستي و موافقت اهتمامات صادقانه مبذول دارند و اسباب استحكام و استقرار معاهده مباركه را به مراودات دوستانه متزايد خواهند و اگر در معدات تكميل امور دوستي قصوري بينند به امضاي خواهشهاي منصفانه تدارك آن را لازم بشمارند و دقيقه از دقايق دوستي را مهمل و متروك نگذارند.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

چون اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم والاجاه، امپراطور اكرم شوكت دستگاه، مالك بالاستحقاق كل ممالك روسيه و اعليحضرت كيوان رفعت خورشيد رايت، خسرو نامدار پادشاه اعظم با اقتدار ممالك ايران، چون هر دو علي السويه اراده و تمناي صادقانه دارند كه به نوايب و مكاره جنگي كه بالكليه منافي رأي والاي ايشان است نهايتي بگذارند و سنتهاي قديم حسن مجاورت و مودت را ما بين اين دو دولت بواسطه صلحي كه متضمن دوام باشد و بواعث خلاف و نفاق آتيه را دور كنند در بناي مستحكم استقرار دهند، لهذا براي تقديم اين كار خجسته آثار اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه جناب ژان پاسكويچ‌‌‌‍‌‌، جنرال آنفاندري، سردار عسكر جداگانه قفقاز، ناظم امورات ملكيه گرجستان و ولايات قفقاز و حاجي ترخان، مدير سفاين حربيه بحر خزر، صاحب حمايلات الكسندر نويسكي مقدس مرصع به الماس، به آن مقدس مرتبه اول مرصع به الماس، ولاديمير مقدس مرتبه اول و گيورگي مقدس مرتبه دويم و صاحب دو شمشير افتخار يكي طلا موسوم«براي شجاعت» و ديگري مرصع به الماس و صاحب حمايلات دول خارجه مرتبه اولين عقاب سرخ پيكر پروسيه، هلال دولت عثماني و نشان هاي ديگر و جناب «الكسندر اوبرو سكوف» صاحب حمايلات مقدسه ثالث ولاديمير، مرتبه ثاني سن استانيسلاس لهستان، مرتبه دوم سن ژان بيت، و از طرف اعليحضرت قويشوكت پادشاه ممالك ايران نواب مستطاب والا شاهزاده نامدار عباس ميرزا را وكلاي مختار خود تعيين كردند و ايشان بعد از آن كه در تركمنچاي مجتمع شدند و اختيار نامه خود را مبادله كرده و موافق قاعده و شايسته ديدند، فصول آتيه را تعيين و قرارداد كردند:

 فصل اول-  بعد اليوم ما بين اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران و وليعهدان و اخلاف و ممالك و رعاياي ايشان مصالحه و مودت و وفاق كاملي إلي يوم الأبد واقع خواهد بود.

 فصل دويم- چون جدال و نزاعي كه فيما بين عهد كنندگان رفيع الاركان واقع شد و امروز بسعادت منقطع گرديد، عهود و شروطي را كه بموجب عهدنامه گلستان، بر ذمت ايشان لازم بود موقوف و متروك مي دارد، لهذا اعليحضرت كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران چنين لايق ديدند كه به جاي عهدنامه مزبوره گلستان، عهدنامه ديگر به اين شروط و عهود و قيود قرار دهند كه ما بين دو دولت روس و ايران بيشتر از پيشتر موجب استقرار و انتظام روابط آتيه صلح و مودت گردد.

 فصل سيم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران از جانب خود و از جانب وليعهدان و جانشينان به دولت روسيه واگذار مي كند تمامي الكاي نخجوان و ايروان را - خواه اين طرف روس باشد يا آن طرف. و نظر به تفويض، اعليحضرت ممالك ايران تعهد مي كند كه بعد از امضاء اين عهدنامه، در مدت شش ماه، همه دفتر و دستور العمل متعلق به اداره اين دو دولت مذكوره باشد به تصرف امراي روسيه بدهند.

فصل چهارم- دولتين عليتين معاهدتين عهد و پيمان مي كنند كه براي سر حد فيما بين دو مملكت بدين موجب سر حد وضع نمايند:از نقطه سر حد ممالك عثماني كه از خط مستقيم به قله كوه آغري كوچك أقرب است. ابتدا كرده، اين خط تا به قله آن كوه كشيده مي شود و از آنجا به سر چشمه رودخانه مشهور به قرا سوي پايين كه از سراشيب جنوبي آغري كوچك جاريست فرود آمده، به متابعت مجراي اين رودخانه تا به التقاي آن رودخانه ارس در مقابل شرور ممتد مي شود. چون اين خط به آن جا رسيد به متابعت مجراي ارس تا به قلعه عباس آباد مي آيد و در تعميرات و ابنيه خارجه آن كه در كنار راست ارس واقع است نصف قطري بقدر نيم آغاج كه عبارت از سه ورس و نيم روسي است رسم مي شود و اين نصف قطر در همه اطراف امتداد مي يابد. همه اراضي و عرصه كه در اين نصف قطر محاط و محدود مي شود بالانفراد متعلق به روسيه خواهد داشت و از تاريخ امروز در مدت دو ماه با صحت و درستي كامل معين و مشخص خواهد شد و بعد از آن از جايي كه طرف شرقي اين نصف قطر متصل به ارس مي شود خط سر حد شروع و متابعت مجراي ارس مي كند تا به مسير يدي بلوك و از آن جا از خاك ايران به طول مجراي ارس امتداد مي يابد با فاصله و مسافت سه آغاج كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي.

بعد از وصول به اين نقطه خط سر حد به استقامت از صحراي مغان مي گذرد تا به مجراي رودخانه موسومه بالهارود به محلي كه در سه فرسخي واقع است كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي پايين تر از ملتقاي دو رودخانه كوچك موسوم به آدينه بازار و ساري قميش و از آن جا اين خط به كنار چپ بالهارود تا به ملتقاي رودخانه هاي مذكور آدينه بازار و ساري قميش صعود كرده به طول كنار راست رودخانه آدينه بازار شرقي تا به منبع رودخانه و از آن جا تا به اوج بلندي هاي جگير امتداد مي يابد، به نوعي كه جمله آبهايي كه جاري به بحر خزر مي شوند متعلق به روسيه خواهد بود و همه آبهايي كه سراشيب و مجراي آنها به جانب ايران است تعلق به ايران خواهد داشت.

و چون سر حد دو مملكت اين جا بواسطه قلل جبال تعيين مي يابد، لهذا قرار داده شد كه پشته هايي كه از اين كوهها به سمت بحر خزر است به روسيه و طرف ديگر آنها به ايران متعلق باشد. از قله هاي بلندي هاي جگير خط سر حد تا به قله كمر قويي به متابعت كوههايي مي رود كه طالش را از محال ارشق منفصل مي كند. چون قلل جبال از جانبين مجراي مياه را مي دهند، لهذا در اين جا نيز خط سر حد را همان قسم تعيين مي كند كه در فوق در باب مسافت واقعه بين منبع و آدينه بازار و قلل جگير گفته شد و بعد از آن خط سر حد از قله كمر قويي به بلندي هاي كوههايي كه محال زوند را از محال ارشق فرق مي دهد متابعت مي كند تا به سر حد محال ولكيج همواره بر طبق همان ضابطه كه در باب مجراي مياه معين شد، محال زوند بغير از آن حصه كه در سمت مخالف قلل جبال مذكوره واقع است از اين قرار حصه روسيه خواهد بود. از ابتداي سر حد محال ولكيج خط سر حد ما بين دو دولت به قلل جبال كلوتوپي و سلسله كوههاي عظيم كه از ولكيج مي گذرد متابعت مي كند تا به منبع شمالي رودخانه موسوم به آستارا پيوسته به ملاحظه همان ضابطه در باب مجراي مياه و از آن جا خط سرحد متابعت مجراي اين رودخانه خواهد كرد تا به ملتقاي دهنه آن به بحر خزر و خط سر حد را كه بعد از اين متصرفات روسيه و ايران را از هم فرق خواهد داد تكميل خواهد نمود.

 فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي اثبات دوستي خالصانه كه نسبت به اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه دارد به اين فصل از خود و از عوض اخلاف و وليعهدان سرير سلطنت ايران تمامي الكا و اراضي و جزايري را كه در ميانه خط حدود معينه در فصل مذكوره فوق و قلل برف دار كوه قفقاز و درياي خزر است و كذا جميع قبايل را چه خيمه نشين چه خانه دار، كه از اهالي و ولايات مذكوره هستند واضحاً و علناً الي الابد مخصوص و متعلق به دولت روسيه مي داند.

 فصل ششم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به تلافي مصارف كثيره كه دولت روسيه را براي جنگ واقعه بين الدولتين اتفاق افتاده و همچنين به تلافي ضررها و خسارت هايي كه به همان جهت به رعاياي دولت روسيه رسيده تعهد مي كند كه بواسطه دادن مبلغي وجه نقد آنها را اصلاح نمايد و مبلغ اين وجه بين الدولتين به ده كرور تومان رايج قرارگرفت كه عبارت است از بيست ميليون مناط سفيد روسي، و چگونگي در موعد و رهاين فصول اين وجه در قرارداد علاحده كه همان قدر قوت و اعتبار خواهد داشت كه گويا لفظاً به لفظ در اين عهدنامه مصالحه حاليه مندرج است، معين خواهد شد.

فصل هفتم- چون اعليحضرت پادشاه ممالك ايران شايسته و لايق دانسته همان فرزند خود عباس ميرزا را وليعهد و وارث تخت فيروزي بخت خود تعيين نموده است، اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه براي اين كه از ميل هاي دوستانه و تمناي صادقانه خود كه در مزيد استحكام اين وليعهدي دارد به اعليحضرت پادشاهي شاهنشاه ممالك ايران برهاني واضح و شاهدي لايح بدهد، تعهد مي كند كه از اين روز به بعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس ميرزا را وليعهد و وارث برگزيده تاج و تخت ايران شناخته، از تاريخ جلوس به تخت شاهي، پادشاه بالاستحقاق اين مملكت مي داند.

 فصل هشتم- سفاين تجارتي روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت كه به آزادي بر درياي خزر به طول سواحل آن سير كرده به كناره هاي آن فرود آيند و در حالت شكست كشتي در ايران اعانت و امداد خواهند يافت و همچنين كشتيهاي تجارتي ايران را استحقاق خواهد بود كه به قرار سابق در بحر خزر سير كرده، به سواحل روس آمد و شد نمايند و در آن سواحل در حال شكست كشتي به همان نسبت استعانت و امداد خواهند يافت. در باب سفاين حربيه كه علم هاي عسكريه روسيه دارند چون از قديم بالانفراد استحقاق داشتند كه در بحر خزر سير نمايند، لهذا همين حق مخصوص كما في السابق امروز به اطمينان به ايشان وارد مي شود، به نحوي كه غير از دولت روسيه هيچ دولت ديگر نمي تواند در بحر خزر كشتي جنگي داشته باشد.

 فصل نهم- چون مكنون خاطر اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران است كه من كل الوجوه عهودي را كه به اين سعادت و ميمنت ما بين ايشان مقرر گشته مستحكم نمايند، لهذا قرارداد نمودند كه سفراء و وكلا و كارگزاراني كه از جانبين به دولتين عليتين تعيين مي شود- خواه براي انجام خدمت هاي اتفاقي يا براي اقامت دايمي - به فراخور مرتبه و موافق شأن دولتين عليتين و بملاحظه مودتي كه باعث اتحاد ايشان گشته به عادت ولايت مورد اعزاز و احترام شوند و در اين باب دستور العملي مخصوص و تشريفاتي قرار خواهند كرد كه از طرفين مرعي و ملحوظ گردد.

 فصل دهم- چون اعليحضرت امپراطور كل روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران استقرار و افزايش روابط تجارت را ما بين دو دولت مانند يكي از نخستين فوايد ملاحظه كردند كه مي بايست از تجديد مصالحه حاصل شود، لهذا قرارداد نمودند كه تمامي اوضاع و احوال متعلقه به حمايت تجارت و امنيت تبعه دو دولت را به نوعي كه متضمن مرابطه كامله باشد معين و منتظم و در معاهده جداگانه اي كه به اين عهدنامه ملحق و ما بين وكلاي مختار جانبين مقرر و مانند جزو متمم او مرعي و ملحوظ ميشود مضبوط و محفوظ دارند.

 اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي دولت روس كما في السابق اين اختيار را مرعي مي دارد كه در هر جا كه مصلحت دولت اقتضا كند كونسولها و حاميان تجارت تعيين نمايند و تعهد مي كند كه اين كونسولها و حاميان تجارت را كه هر يك زياده از ده نفر اتباع نخواهد داشت فراخور رتبه ايشان مشمول حمايت و احترامات و امتيازات سازد و اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود وعده مي كند كه درباره كونسولها و حاميان تجارت اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به همين وجه مساوات كامله مرعي دارد.

 در حالتي كه از جانب دولت ايران نسبت به يكي از كونسولها و حاميان تجارت روسيه شكايتي محققه باشد، وكيل و يا كارگزار دولت روس كه در دربار اعليحضرت پادشاه ممالك ايران متوقف خواهد بود و اين حاميان و كونسولها بلاواسطه در تحت حكم او خواهد شد، او را از شغل خود بيدخل داشته به هر كه لايق داند اداره امور مزبور را بر سبيل عاديه رجوع خواهد كرد.

 فصل يازدهم- همه امور و ادعا هاي تبعه طرفين كه به سبب جنگ به تأخير افتاده بعد از انعقاد مصالحه موافق عدالت به اتمام خواهد رسيد و مطالباتي كه رعاياي دولتين جانبين از يكديگر يا از خزانه داشته باشند به تعجيل و تكميل وصول پذير خواهد شد.

فصل دوازدهم- دولتين عليتين معاهدتين بالاشتراك در منفعت تبعه جانبين قرارداد مي كنند كه براي آنهايي كه مابين خود به سياق واحد در دو جانب رود ارس املاك دارند موعدي سه ساله مقرر نمايند تا به آزادي در بيع يا معاوضه آنها قدرت داشته باشند، لكن اعليحضرت امپراطور كل روسيه از منفعت اين قرارداد در همه آن مقداري كه به او تعلق و واگذار مي شود، سردار سابق ايروان حسين خان و برادر او حسن خان و حاكم سابق نخجوان كريم خان را مستثني مي دارد.

 فصل سيزدهم- همه اسيرهاي جنگي دولتين خواه در مدت جنگ آخر باشد يا قبل از آن و همچنين تبعه طرفين كه به اسيري افتاده باشند از هر ملت كه باشد همگي بغايت چهار ماه به آزادي مسترد و بعد از آنكه جيره و ساير تداركات لازمه به آنها داده شد به عباس آباد فرستاده مي شوند تا اينكه به دست مباشرين جانبين كه در آن جا مأمور گرفتن و تداركات فرستادن ايشان به ولايت خواهد بود تسليم شوند.

 دولتين عليتين در باب همه اسيرهاي جنگ و تبعه روس و ايران كه به اسيري افتاده و به علت دوري مكان هايي كه در آن جا بوده اند يا به علت اوضاع و اسباب ديگر بعينه مسترد نشده باشند، همان قرارداد را مي كنند و هر دو دولت ايٌ وقت كان اختيار بي حد و نهايت خواهند داشت كه آنها را مطالبه كنند و تعهد مي كنند كه هر وقت اسير خود به دولت عرض نمايد يا ايشان را مطالبه كنند از جانبين مسترد سازند.

فصل چهاردهم- دولتين عليتين معاهدتين جلاي وطن كنندگان و فراريان را كه قبل از جنگ يا در مدت آن به تحت اختيار جانبين گذاشته باشند مطالبه نمي كنند وليكن براي منع نتايج مضره جانبين كه از مكاتبات و علاقه خفيه بعضي از اين فراريان با هم ولايتيان يا اتباع قديم ايشان حاصل مي تواند شد، دولت ايران تعهد مي كند كه حضور و توقف اشخاصي را كه الحال يا بعد از اين باسمه به او مشخص خواهد شد از متصرفات خود كه مابين ارس و خط رودخانه مرسوم به جهريق و دريا و حد ارومي و رودخانه مشهور به جيقتو و قزل اوزن تا التقاي آن به دريا واقع است رخصت مي دهد.

اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود همچنين وعده مي كند كه فراريان ايران را در ولايت قراباغ و نخجوان و كذالك در آن حصه ولايت ايروان كه در كنار راست رود ارس واقع است اذن توطن و سكني ندهد، ليكن معلوم است كه اين شرط مجري و معمول نبوده و نخواهد بود، مگر در باب اشخاصي كه صاحب مناصب ملكيه يا مرتبه و شأن ديگر باشد، مانند خوانين و بيك ها و ملا هاي بزرگ كه صورت رفتار ها و اغواها و مخابرات و مكاتبات خفيه ايشان درباره همولايتيان و اتباع و زير دستان قديم خود موجب يك نوع رسوخ و تأثير به افساد و اخلال تواند شد.

در خصوص رعاياي عامه مملكتين مابين دولتين قرارداده شده كه رعاياي جانبين كه از مملكتي به مملكت ديگر گذشته باشند، يا بعد از اين بگذرند مأذون و مرخص خواهند بود كه در هر جايي كه آن دولت كه اين رعايا به تحت حكومت و اختيار او گذاشته باشند مناسب داند سكني و اقامت كنند.

فصل پانزدهم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به اين حسن اراده كه آرام و آسايش را به ممالك خود باز آورد و موجبات مكاره را كه اكنون به سبب اين جنگ و خصومت بر اهالي مملكت روي آورده و به جهت انعقاد اين عهدنامه كه به فيروزي تمام سمت انجام مي پذيرد از ايشان دور كرده، همه رعايا و ارباب مناصب آذربايجان عفو كامل و شامل مرحمت مي فرمايند و هيچ يك از ايشان بدون استثناي مراتب و طبقات به جرم عرضه ها و عملها و رفتارهاي ايشان كه در مدت جنگ يا در اوقات تصرف چند وقت قشون روسيه از ايشان ناشي شده نبايد معاقب شوند و آزار ببينند و نيز از امروز يكساله مهلت به ايشان مرحمت مي شود كه به آزادي با عيال خود از مملكت ايران به مملكت روس انتقال نمايند و اموال و اشياء خود را نقل يا بيع كنند، بدون اينكه از جانب دولت يا حكام ولايت اندك ممانعت كنند يا از اموال و اشياء منقوله يا مبيعه ايشان حقي و مزدي اخذ نمايند.

و در باب املاك ايشان پنج سال موعد مقرر مي شود كه در آن مدت بيع به حسب خواهش خود بنا گذاري در باب آنها نمايند، و از اين عفو و بخشش مستثني مي شوند كساني كه در اين مدت يكساله به سبب بعضي تقصيرها و گناههايي كه مستلزم سياست ديوانخانه باشد مستوجب عقوبت مي گردد.

 فصل شانزدهم- بعد از امضاي اين عهدنامه مصالحه، في الفور وكلاي مختار جانبين اهتمام خواهند داشت كه به همه جا دستورالعمل و حكم هاي لازمه بفرستند تا بلا تأخير خصومت را ترك نمايند.

 اين عهدنامه مصالحه كه در دو نسخه به يك مضمون ترتيب يافته است و به دستخط وكلاي مختار جانبين رسيده به مهر ايشان ممهور و مابين ايشان مبادله شده است. از جانب اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران مصدق و ممضي و تصديق نامه هاي متداوله كه به دستخط مخصوص ايشان مزين خواهد بود و در مدت چهارماه يا زودتر اگر ممكن باشد مابين وكلاي مختار ايشان مبادله خواهد شد.

تحريراً در قريه تركمان چاي، به تاريخ دهم شهر(؟) فيورال روسي سنه يك هزار و هشتصد و بيست و هشت (1828م.) مسيحيه كه عبارت است از پنجم شهر شعبان المعظم سنه يك هزار و دويست و چهل و سه (1243ق.) هجري به ملاحظه و تصديق نواب نايب السلطنه رسيد و به امضاي وزير دول خارجه عاليجاه ميرزا ابوالحسن خان رسيد.

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 9:32 |


Powered By
BLOGFA.COM