تبليغاتX
آرتاکاوا

سلام.

  1. دیروز حسابی سرم درد می کرد و بعد از چند روز که پای کامپیوترم نشستم و کلی مطلب تایپ کردم، برق رفت. الان یه جورایی قهرم. نمی دونم با کی؟
  2. چند روزی برای شرکت در گردهمایی مسؤولان روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی رفته بودم تهران. روز اول که واقعاً خسته کننده بود. دیشبش هم که تو راه بودم حسابی خسته ام کرده بود .

                              دومین گردهمایی مسوولان روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی

خبرش رو هم می تونید از اینجا بخونید.

شبش همه با این که خسته بودیم با دوستان دیگه رفتیم خیابون گردی. فرداش به چند تا از دوستان زنگ زدم که اگه می شه ببینمشون که نشد. خیلی ها هم که یادم نبود. دیشب یکی از دوستام زنگ زده بود و وقتی فهمید تهران بودم داد زد: دیوانه چرا به من زن نزدی؟ خداییش یادم رفت به او زنگ بزنم. پرسپولیس هم که مساوی کرد. ولی باخت استقلال خداییش یه کم حال داد!(قابل توجه آقا سید حسین پایدار که باید اون هم به باختن پیاپی عادت کنه) از همه این ها که بگذریم و از همه بد تر این بود که دسترسی به اینترنت نداشتم. با این شرایط نمی خوای آدم افسرده بشه و خدای نکرده بره به سمت اعتیاد. ولی من نرفتم و پاکِ پاکم!

  1. وقتی بعد از چند روز مرخصی یا مأموریت به دانشگاه می آم مسؤول فناوی اطلاعاتمون می گه: بدو برو پای کامپیوترت می دونم یه چیزی کم داری، اینترنت وصله، سرعتش هم خوبه! یا می گه اولین کسی که تو دانشگاه سراغ اینترنت رو می گیره یا از قطع بودن یا پایین بودن سرعت اون شکایت داره تویی! این هم از افتخارات بنده در این عمر کوتاهی که داشتم.
  2. دایی حسین نبی زاده عزیزم. حق داری از این که به شب شعر دعوتت نکردم دلخور باشی. برخلاف نظر بعضی ها که معمولاً تو این قضیه مخالفت کردند و زیاد علاقه ای به برگزار شدن مراسم نداشتند، کار اون قدر با سرعت و عجله پیش رفت که طبیعتاً بعضی از دوستان از قلم افتادند. بعدش هم که من اصلاً نمی دونستم که عروسی آقا مصطفی است و شما هم می آین. مضاف بر این که آقا محمد دشتی رو به نیابت دعوت کردم. زنگ زدم منزل تشریف نداشتند. به آقای رحیمی گفتم که دنبال آقای دشتی برن. خود آقای رحیمی ده دقیقه ای بیشتر نبودند. ان شاء ا... مراسم بعدی. به هر حال اگه شعری درباره استاد«شفق» دارید که جایی چاپ نشده حتماً برام بفرستید. ممنون می شم.
+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 8:8 |


Powered By
BLOGFA.COM