تبليغاتX
آرتاکاوا
امروز روز دوم برگزاری کنکور دانشگاه آزاداست. برای همین هم زیاد نمی تونم اینجا بمونم و مفصل بنویسم. باید زود تر خودمو برسونم چون من بنده مراقب آزمون هستم.

۱. اولاْ فرارسیدن سالروز ولادت امام محمد باقر(ع) را به همگی تبریک میگم.                                                    

۲. در ضمن امروز روز قلم هم هست. به تمام دوستان وبلاگ نویسم که با قلم خود دنیای زیبایی را ساخته اند تبریک می گم و برای همه آروزی موفقیت می کنم.

                                                                        

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 6:56 |
                                                                        

«براساس تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شده پدیده روسپیگری در متاهل ها بیش از مجردها دیده می شود.»

به گزارش سرمایه سیدکاظم رسول زاده طباطبایی مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب دیروز در سالن وزارت کشور به این نکته اشاره کرد. 

در این کارگروه که به عنوان یکی از کارگروه های همایش اسلام و آسیب های اجتماعی برگزار می شد رسول زاده با استناد به تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شد به تغییراتی که در روند روسپیگری ایجاد شده، اشاره کرد: «در دهه 60 و 70 سن روسپیگری بالای 30 سال بود اما اکنون سن روسپیگری از 15 سال به بالا رسیده است.» 

او در ادامه گفت: «اگر پیش از این اقدام به روسپیگری به خاطر رفع نیازهای اولیه بود اکنون به خاطر رفع نیازهای ثانویه است. از طرفی تا پیش از این پدیده روسپیگری بیشتر در مجردها بروز می کرد اما تحقیقات نشان داده که اکنون روسپیگری در متاهل ها بیشتر شده و با رشد سریعی هم مواجه است.» 

رسول زاده ادامه داد: «پدیده روسپیگری پیش از این در غیربومی ها بیشتر بود اما اکنون شیوع این پدیده در طیف بومی و غیربومی برابر شده، بنابراین دیگر نمی توانیم این پدیده را با مهاجرت مرتبط بدانیم.» 

به گفته رسول زاده گرچه این پدیده قبلاً در افراد با تحصیلات کمتر از دیپلم دیده می شد اما اکنون این پدیده در افراد تحصیل کرده هم دیده می شود.
 
رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده به چالش های موجود در مورد این مساله اشاره کرد و گفت: «اولین چالش فقدان نظریه جنسی در ایران است. در حال حاضر با افزایش سن ازدواج و کاهش سن بلوغ، فاصله بلوغ و ازدواج به 15 تا 20 سال رسیده است اما برای رفع مشکلات ناشی از این موضوع مسوولان و علما هیچ نظریه جنسی ای ارائه نداده اند.» 

او چالش دیگر را جنسیتی کردن مسائل جنسی در ایران دانست و گفت: «در بحث انحراف ها فقط بر دختران متمرکز می شویم اما وارد بحث پسران و مردان که آنها هم می توانند عامل بسیاری از انحراف ها باشند نمی شویم.» 

تابو کردن مسائل جنسی و آموزش جنسی چالش سومی بود که رسول زاده به آن اشاره کرد و گفت: «چالش بعدی هم یک جانبه بودن برنامه های توسعه ای ماست.»
 
حسین علی زاهدی پور کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو دیگر این کارگروه نیز به بخش دیگری از این آمارها اشاره کرد و گفت: «11 درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان دست به روسپیگری می زنند. این آمار نشان می دهد که نه تنها به مساله بیکاری زنان بلکه به بیکاری مردان و پیامدهای آن نیز باید توجه بیشتری شود.» 

رسول روشن استاد دانشگاه شاهد و کارشناس خانواده و مسائل جنسی به عنوان عضو دیگری از این کارگروه نیز به سبب شناختی پدیده روسپیگری پرداخت و گفت: «اگر به منشا شکل گیری رگه های شخصیتی افراد که آنها را به سمت چنین انحراف هایی می کشاند توجه کنیم، متوجه می شویم که خانواده با شکل دادن به شخصیت کودکان می تواند نقش موثری در پیشگیری داشته باشد.» 

او ادامه داد: «تحقیقات نشان داده است که بعضی از این افراد به خاطر انتقام و انتقام جویی و تنفر از خانواده و جامعه وارد این حیطه می شوند. در حالی که اگر کودک یاد بگیرد که دیگری را دوست داشته باشد و احساس امنیت نسبت به دنیای پیرامونش داشته باشد، چنین حالتی در او به وجود نمی آید.»
 
او به تحقیق دیگری اشاره کرد و گفت: «نتایج نشان می دهد کودک در سن سه تا شش سالگی با پدیده کنجکاوی های جنسی مواجه می شود اما از آنجا که طرح صحیح مسائل جنسی در کشور ما به صورت تابو درآمده اطلاعات صحیح به کودک داده نمی شود و کودک در سن نوجوانی اطلاعات را از منابع دیگر به دست می آورد.» 

به گفته روشن تحقیقات نشان داده که گرفتن اطلاعات از منابع دیگر فرد را بیشتر در معرض انحرافات قرار می دهد. این کارشناس به افزایش عزت نفس در کودکان نیز تاکید کرد و گفت: «بسیاری از افراد در معرض آسیب تصویر مثبت بدنی از خود ندارند و چون ارزش و عزت نفسی برای خود قائل نیستند با اقدام به روسپیگری به دنبال اثبات و ابراز خود در جامعه هستند.»

منبع:پایگاه خبری تحلیلی فرارو

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 9:20 |
امان از حواس پرت. کاش آقای فرماندار به بالا جایی که با فلش مشخص کردم نیم نگاهی می انداخت و کلمه صانحه (سانحه) را می دید. تازه از سایت فرمانداری شکارش کردم.

artakava

 

 

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 14:13 |

۱. دیشب محمد زنگ زد و نگرانی های این چند روزم برطرف شد. این طوری که خودش می گفت جای خوبی افتاده و مستقیم زیر نظر فرمانده خودشون هستند. درباره درگیری ها و حملاتی که می کن پرسیدم گفت یک برنامه هایی بوده و هست و بیشتر در حد شاخ و شونه کشیدن و زهر چشم گرفتن بوده. حداقل تا اینجا که راضی ام که کار راحتی گیرش اومده. هرچند که به قول شاعر «در هفت آسمانم الا یک ستاره نیست» ولی باید اعتراف کرد که خدا همیشه با ماست.

۲. سعی می کنم از ایمیل هایی که دوستانم برام می فرستند و ارزش با هم خوندن رو داره براتون بنویسم. یک داستانی به دستم رسید به نام عقل و کار که زیبا و جالبه:

عقل و کار

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.

 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون این که اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

۳. امروز برای تنوع می خوام یک شعر از شاعر توانمند شادروان حسین منزوی براتون بذارم:

تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره كرديم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب كرده خط كشيد

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا كور سوي اختركان بشكند همه

از نام تو به بام افق ها ،‌ علم زدم

با وامي از نگاه تو خورشيد هاي شب

نظم قديم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسيم به خاكسترم وزد

شك از تو وام كردم و در باورم زدم

از شادي ام مپرس كه من نيز در ازل

همراه خواجه قرعه ي قسمت به غم زدم

 

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 7:45 |

در ايران چند ميليون نفر نمی توانند ازدواج کنند؟

سازمان ملي جوانان در گزارشي اعلام کرد ميانگين سن ازدواج دختران در سال 85 ، 20 تا 24 سال و پسران بين 20 تا 29 سال بوده است.

به گزارش ايسنا اسحاقي، معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان، به همراه جمعي از کارشناسان اين دفتر به بررسي آمار و اطلاعات مرتبط با بحث ازدواج جوانان پرداختند و درحالي که انتظار ارائه جديد ترين آمار مربوط به ازدواج جوانان در ايران مي رفت، باز هم آمار سال 85 را مبنا قرار داده و تحليل هاي خود را ارائه کردند.

در اين جلسه اعلام شد استان هاي آذربايجان شرقي، گيلان و زنجان از نظر متوسط تعداد ازدواج در هر 10 هزار نفر بيشترين تعداد ازدواج را داشته اند و در سال هاي 80 و 81 به بعد تعداد استان هايي که وضعيت ازدواج در آنها بيشتر از متوسط کشور است، بيشتر شده است. همچنين در برخي از استان ها تعداد ازدواج در هر ده هزار نفر در سال 84 به 130 مورد هم رسيده است.

ميانگين ازدواج در برخي از استان ها نظير يزد و همدان در طول اين يازده سال کمتر از ميانگين کل کشور بوده است و به عکس برخي از استان ها نظير مازندران همواره آماري بالاتر از ميانگين کل کشور داشته اند. از سوي ديگر در استان کرمانشاه آمار ازدواج و طلاق به شکل برابر دچار مساله و مشکل است، به عبارتي تعداد ازدواج ها تقريباً برابر با ميانگين کشور است، اما در آمار طلاق از ميانگين کل کشور پايين تر است.

همچنين در استان سيستان و بلوچستان نيز به دليل مسائلي نظير کم ثبتي ازدواج و طلاق در بين اهل تسنن (ثبت قانوني) شاهد آمار پايين ازدواج هستيم.براساس اين آمار و اطلاعات ميانگين ازدواج در استان تهران نيز در دوره 11 ساله 75 تا 86 کمتر از ميانگين کل کشور است.

از سوي ديگر توزيع نسبي جمعيت افراد هرگز ازدواج نکرده از 10 سال به بالا نشان مي دهد که حدود 6 درصد از جمعيت افراد ازدواج نکرده کشور در استان هاي خراسان، تهران، اصفهان و فارس قرار دارند. همچنين کل جمعيت هرگز ازدواج نکرده از 10 سال به بالا (بر اساس سرشماري ها) 23 ميليون و 500 هزار و 863 نفر به تفکيک مرد و زن هستند و از اين تعداد 13 ميليون و130 هزار و 970 نفر را مردان و 10 ميليون و 365 هزار و 893 نفر را زنان ازدواج نکرده تشکيل مي دهند.

بر اين اساس تعداد جمعيت افراد هرگز ازدواج نکرده بين سنين 15 تا 44 سال 16 ميليون و824 هزار و 883 نفر است که 9 ميليون و 740 هزار و 586 نفر آنها مرد و 7 ميليون و 102 هزار و 297 نفر آنها نيز زن هستند. همچنين تعداد مردان ازدواج کرده بين سنين 15 تا 19 سال در سال 85 ، 84 هزار و 111 نفر و تعداد زنان ازدواج کرده در اين سنين 702 هزار و 796 نفر بوده است.

براساس اين گزارش، در حال حاضر 33 ميليون و 113 هزار و 158 نفر در کل کشور داراي همسر هستند.در اين جلسه کاظمي پور يکي از کارشناسان معاونت مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان، خاطرنشان کرد؛ ازدواج قطعي در بين جوانان30 سال به بالا با مشکل مواجه است و ما نظير بسياري ديگر از کشورها با مضيقه ازدواج مواجه هستيم.

در اين حال نوسان ميزان باروري يکي از دلايل مضيقه ازدواج در جوامع است که ايران هم با آن مواجه است و اگر بخواهيم بحران تجرد قطعي را براي دختران کاهش دهيم، همسان سني براي آنها پيشنهاد مي شود.

از خبرگزاری فرارو

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 13:13 |
با سلام.

۱. امروز سالروز شهادت آیت الله صدوقی سومین شهید محراب است. یاد و خاطره ایشان گرامی.

۲. وقتی وبگردی می کنی چیزای خوب و مفیدی گیرت میاد. از جمله اونا طنزهایی است که به مناسبت های مختلف ساخته می شه. تو وبلاگ یکی از دوستان شاعر شعری دیدم که بر اساس یک جمله گهربار از وزیر محترم فرهنگ و ارشاد سروده شده:

صفارهرندي: افرادي كه وضعيت فعلي فرهنگ را بدتر از گذشته مي‌دانند مشاعرشان درست كار نمي‌كند.(اعتماد)

 

اگر هر كس نمايد نقد ارشاد

چه بازيگر چه نقاش و چه شاعر

 

تمام انتقاداتي كه دارند

تمامش هست از ضعف مشاعر!

 

 

دومی کاریکاتورهایی درباره دانشگاه زنجان و اتفاقاتی که در آن رخ داد:

 

 

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 7:44 |
سلام. دیروز پیرو صحبت با حمید حاجی اسماعیلی با سید حسین پایدار نویسنده وبلاگ نگین کویر ما درباره راه اندازی انجمن وبلاگ نویسان صحبت کردم. از قرار معلوم قبلاْ با فرمانداری اردکان صحبت هایی کردند و به توافقاتی رسیدند ولی طبق معمول.... قراره اگه خدا بخواد لیست وبلگ نویسان اردکانی رو ازحمید بگیرم و و ترتیب تشکیل اولین جلسه برای شروع کار بدم. تا خدا چی بخواد.

این هم یک عکس جالب که از این دست کم نیستند.

 

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 10:23 |

 

این روزها نه حوصله و نه وقت نوشتن داشتم، به چند دلیل:

  1. این قضیه سربازی محمد ما هم شده یک داستان پیچیده و مبهم. اول که افتاد ارتش، آموزشی: 05 کرمان، دوره کد: پسوه(اگر تونستید اونو تو نقشه پیدا کنید!)، بعد لشکر کرمانشاه و حالا سر پل ذهاب. به گفته خودش و براساس شنیده هاش دم مرز شلوغه و دارن سربازها رو می فرستند اونجا.مثل این که یه درگیری هایی هست. هر کدوم از دوستاش افتادن یه شهری. همه این ها یک طرف و این که با پیگیری و این و ور و اون ور زدن(پیدا کردن پارتی: اصل مهمی که اگه نداشته باشی مثل ما بیچاره ای ) قرار شد بعد از آموزشی اونو بفرستند اصفهان. نشد. گفتند بعد از این که دوره کد رو گذروند حتماً تو اصفهانه خیالتون راحت. ما هم خیالمون راحت. و این وسط بیچاره مادرم داره از غصه آب می شه و هی اشک می ریزه. درد هم از اونجاست که پسر فلان آقای مدیری با همین شرایط محمد هنوز هم بدتر داره تو شهر خودش خدمت می کنه. تازه به باباش زنگ زده که من شب ها نمی تونم با پوتین بخوابم به اینا(منظورش مسؤولان پادگانه) بگو بذارن وقت خواب پوتین رو از پام در بیارم. آقای پدر هم محبت کرده و تماسی گرفته و مسؤولان محترم گفته اند که اصلاً چرا پسر شما پوتین از پاش در بیاره. یه زحمتی به خودشون بده و شب ها بیان خونه بیخ دل مامان جونشون بخوابن! این بود گوشه ای از نتایج دولت عدالت پرور! خلاصه یکی دو روز حسابی ریخته بودم به هم وحوصله هیچ کس و هیچ جا و هیچ چیز رو نداشتم. حسابی دلم برای محمد می سوخت و ناراحت بودم که چرا نمی تونم کاری براش بکنم ولی خدا می دونه تمام تلاشم رو کردم.
  2. آخر هفته و با این حال گیری پیش آمده به خاطر محمد قرار شد با بچه های صندوق قرض الحسنه هنرمندان بریم ده بالا. اصلا حسش نبود که برم. چون قول داده بودم و برنامه ریزی کرده بودیم من و دو تا دیگه از دوستام شب جمعه رفتیم و بقیه بچه ها فردا اومدن. تو این کویر بی آب و علف خداییش جایی مثل ده بالا مثل بهشته اون هم از نوع بدون حوریه! هرچند امسال هوای اونجا نسبتاً گرم تر و آب هم کم تر(قافیه رو داشته باش) با این که دلم گرفته بود و همش تو فکر داداش بدبختم بودم ولی خوش گذشت. بچه های خیلی با حالی هستند این گروه. راستی اینو نگفتم شب جمعه شب شعر دعوت بودم که نرفتم. دیگه حوصله این جور جاها رو ندارم. هی به به و چه چه و استاد تحویل هم دادن و شعر های درپیتی خوندن.
  3. امتحانات دانشجوها تموم شده و تقریباً همه رفتن خونه هاشون و سر ما هم کمی خلوت شده( البته خیلی وقته سر ما خلوته!) و این باعث شده تا بتونم کمی به کارهای عقب موندم برسم. کار های کتابخونه و بدتر و بیشتر روابط عمومی که خیلی کار دارم و نمی دونم از کجا شروع کنم.
  4. این هم چند تا عکس از ده بالا:

+ نوشته شده توسط حسین قانعی اردکانی در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 11:17 |


Powered By
BLOGFA.COM